۱۳۸۹ بهمن ۱۵, جمعه

داش حبیبم



 محسن نامجو می‌گفت:
کلي گويي آفت شعر است
  حرف مفت،  آفت ذهن 
  ذهن الکن، ستاره بشمارد 
ذهن ياغي،  ستاره مي‌چيند
از همین رو
برای این‌که این‌همه انرژی خرج محله‌ی بد ابلیس نکنم
از صبح یه موتور دیزل بستم به خودم و حسابی اتاق خودم و پریا ریختم و چیدم
از خستگی که نگو رو به موتم
از درد هم که ......... خلاصه که همه چی  به جون می‌خرم که
گرفتار تارهای ذهن نشم
حتما از پست صبح‌م پیداست کجا چشم باز کرده بودم و 
اگر بنا بود باهاش برم، خدا می‌دونه این‌همه انرژی بالفعلی که به قوه تبدیل شد
می‌تونست چه فجایعی به‌بار بیاره
خلاصه که همه‌اش به این در که  کلی ذوق دارم
امشب به‌جای غرب به شرق 
شرق به غرب می‌خوابم
فکر کن! چنی حیوونی؟ خودم دلم کلی براش سوخت. دختران حوا در سن وموقعیت من
چی‌ها دل‌شون رو خوش می‌کنه
من چی‌ها.... 


آخی چشی تر کردیم
ثوابش برسه به داش حبیبم که بعد مرگ آقام
نشست پای مصیبت ما 



۱۳۸۹ بهمن ۱۴, پنجشنبه

زبان روبان‌ها

 
  تا به حال آن روبان‌های رنگی را دیده‌اید؟ 
همان روبان‌های رنگارنگ كه خیلی‌ها آنها را به بازوی‌شان می‌بندند یا نمادی كوچك از آن‌ها را به سینه‌شان می‌چسبانند؟ شاید خیال می‌كنید فقط یك جور روبان رنگی وجود دارد و آن هم روبان قرمز مربوط به حمایت از مبتلایان به ایدز است اما كاملا در اشتباهید چون بجز روبان قرمز، روبان‌های رنگی دیگر هم وجود دارد كه هریك از آن‌ها نكته‌ای مهم را درباره سلامتی بشر، یاد مخاطب می‌اندازند و بد نیست شما هم آن‌ها را بشناسید.

روبان سپید
این روبان را شاید كمتر در كشورمان دیده باشید، اما در كشوری مثل كانادا كه مكان اصلی به‌وجود آمدن آن است، بیشتر دیده می‌شود، روبان سپید از حدود 18 سال پیش به وسیله مردانی مورد استفاده قرار می‌گیرد كه مخالف اعمال خشونت علیه زنان هستند، البته این روبان معنای دیگری هم دارد و آن، هشدار درباره بیماری‌های ریوی و حمایت از مبتلایان به سرطان استخوان است. 
این روبان اگر طیف نقره‌ای بگیرد، هشداری درباره پاركینسون و كودكان كم توان ذهنی است.

روبان نارنجی
هشدار درباره مرگ با تصادفات رانندگی، تقاضای امنیت در بزرگراه‌ها، توجه به تنوع فرهنگ‌ها، ابراز خطر درباره گرسنگی در جهان و اهمیت دادن به سلامتی كارگران، همگی با روبان نارنجی شناخته می‌شوند.

روبان زرد
این روبان به شما درباره سرطان كبد و مثانه، پیشگیری از خودكشی و بخصوص خودكشی نوجوانان هشدار می‌دهد.

روبان صورتی
این روبان نمادی از آگاهی بخشی به دیگران درباره سرطان سینه است، كسانی كه این روبان را به لباسشان می‌آویزند قصد دارند،لزوم انجام معاینه سینه و مراجعه به پزشك زنان را از نخستین سال‌های بلوغ به زنان گوشزد كنند. همین روبان اگر صورتی و آبی باشد به معنای هشدار درباره سرطان التهابی سینه و همچنین تلاش برای جلوگیری از مرگ و میر اطفال است این صورتی اگر طیف ارغوانی بگیرد به معنای سل جلدی، سرطان لوزالمعده و چند جور بیماری عجیب و غریب دیگر است.

روبان قهوه‌ای
روبان‌های این رنگی به معنای تلاش برای ترك سیگار، هشدار درباره سرطان روده و حمایت از مبتلایان به آن هستند.

روبان آبی
این روبان اگر تیره رنگ باشد، به معنای هشدار درباره آرتروز، حمایت از قربانیان جنایت، مخالفت با سوء استفاده از كودكان و آگاهی‌رسانی درباره اهمیت كیفیت آب شرب است، اما اگر رنگش روشن باشد یعنی هشدار در مورد سرطان مردان، سقط جنین، سرطان پروستات، اختلالات خوردن، هشدار درخصوص سقط جنین و تیروئید است. 
در صورتی كه این روبان آبی فیروزه‌ای باشد شما را از سرطان تخمدان آگاه می‌كند.

روبان خاكستری
این روبان واقعا هزار و یك جور معنا دارد و این به عهده خودتان است كه حدس بزنید كسی كه آن را به لباسش آویخته است قصد دارد به شما در مورد بیماری افازی (ناتوانی در تكلم) به شما گوشزد كند یا آسم یا مشكلات مغزی و تومور‌ها یا دیابت یا آلرژی در كودكان یا... .

روبان سبز
سبز، سبز، سبز، سبز رنگ زندگی است اما اگر روبانش را دیدید ممكن است نشان‌دهنده سرطان باشد یا تلاش برای حفظ محیط زیست یا افسردگی در دوران كودكی، بیماری‌های زانو، سرطان خون، آب سیاه چشم، كم‌هوشی، از دست دادن فرزندان و رانندگی بی‌خطر و ادای احترام به اهداكنندگان مغز استخوان است.

روبان قرمز
این یكی را همه می‌شناسید، این روبان به معنای اعلام حمایت از مبتلایان به ایدز، تلاش برای توانمندسازی آن‌ها و نگرش مهربانانه جامعه نسبت به این گروه از بیماران است. این روبان یعنی ما جامعه‌ای پیشرفته هستیم كه نه قصد داریم مبتلایان به ایدز را محكوم كنیم، نه محروم و نه مطرود! بلكه آنها قرار است یاوران ما در پیشگیری از ابتلای دیگران به این بیماری باشند. این رنگ اگر زرشكی باشد هشداری درباره سزارین است تا به شما بفهماند هیچ لزومی ندارد وقتی پزشك به شما اطمینان داده می‌توانید زایمانی طبیعی داشته باشید، دست به دامن سزارین شوید.

۱۳۸۹ بهمن ۱۳, چهارشنبه

لطفا جدی نگیرید


آهای، برید کنار که خودم با پای خودم اومدم اعتراف کنم
یعنی نکنم چه کنم؟
کله‌ام داره ورم می‌کنه و از بادبادک چیزی کم نداره
خسته‌ام، خیلی هم خسته‌ام
کلی از راه را اومدم و تازه یادم افتاده ، انگاری من هیچ کدوم این‌ها که هستم، نیستم
یعنی نه که نباشم
زوری شکل‌ش شدم، اما باطنی، دروغ چرا؟
از هیچی راضی نیستم. 
هیچ‌چیز حس خوشحالی بهم نمی‌ده
هیچ چیز نیشم رو باز نمی‌کنه
هیچی بهم حس رضایت نمی ده
خلاصه که ............................هیچ حس خوب بودن ندارم
حتا دیگه اطمینان ندارم قدم بعدی باید بپیچم به چپ یا به راست؟

به همه چیز شک کردم
به تمامی باورها و ایمانم، به هر چه هستم
البته شما می‌تونید خیلی جدی نگیرید که همگی هر از چندی این‌طوریم
ولی من الان همین حالا در اوج این‌طوری‌م هستم
یه اوجی که همه‌ی عمر تا این حد بالا نرفته بودم
با این حساب و این جنون موجود، فکر می‌کنی تا شب بکشم؟
باور کن.
یه حس موذی چند وقته داره به‌گوشم می‌خونه، چنی خسته‌ای و بیش از این ادامه روزها، ممکن نیست
حالا این‌که این حس و این یاوه گو خودم باشم، یا ذهن ذلیل مرده‌ی ابلیس؟
معلوم نیست


۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

دکتر آرش جنابیان و سرطان سینه


 " دکتر آرش جنابیان" پزشک پریا  می‌گه:
 کاش بشه درباره‌ی سرطان سینه  نوشت و مردم را از آمار بالای مرگ و میر در سرطان سینه آگاه کرد
سرطان که اگر به‌موقع کشف و اقدام بشه با آنفولانزا تفاوتی نداره. نه که نه، اما این هم قابل درمان است
  به محض شنیدن‌ خبر مثل بچگی افتادم به فکر  یه اختراع تازه و ناب 
خب دکتر جون، شما از طایفه دختران حوا نیستی که بدونی، ماموگرافی یعنی چی؟
سی همینه که در حال حاضر سرطان سینه‌ی دختران بانو حوا در ایران قیامت می‌کنه چون نهفته حضور داره تا وقتی که دیر می‌شه
این بانوان گرام از ترس ماموگرافی ترجیح می‌دن، هر موقع که مطمئن شدن یه چی هست تشریف ببرن ماموگرافی
از معاینات سینه‌ای هم نگیم که اکثر دختران حوا، مقیم ایران فقط به سایز و زیبایی‌ش فکر می‌کنند
در نتیجه زحمت معاینات فردی و زیر بغلی،  فراموش می‌شه
در واقع وحشت ما از کانسر باعث مرگ می‌شه
وحشت از پذیرش مرگی خاموش که اگر زود بفهمی به سادگی حل می‌شه و می‌توان عمری باهاش جنگید، زنده بود و شادمانه قدم برداشت
از همین رو باید یه فکر تشخیص سریع‌تر برای این دخترکان بانو حوا نمود
وگرنه اگه بناباشه آدم خودش رو سالی دوبار به ماموگرافی بسپاره
مثل من ترجیح می‌ده، یه‌بار غزل الرحمن رو بخونه و خلاص بشه
  به هر حال که تا کسی بیمار مبتلا به کانسر نداشته باشه
نمی‌فهمه ارزش ثانیه به ثانیه‌های عمر چیه؟
ثانیه‌هایی که کافیه بفهمی و جریان رود متوقف می‌شه
و ثانیه‌هایی که نمي‌فهمی و وقتی می‌فهمی که خیلی دیر شده
باور کن
کسی از شما مثل من قدر این ثانیه‌ها رو نمی دونه که
چه‌طور این موذی بی رحم همین‌طوری که خبری ازش نیست
یهو می‌آد و همه‌چیز رو زیر و رو می‌کنه
اول از همه آزادی و امیدها و گاه ایمان‌ و .............. همه چی
فقط به حساب کیهان ثبت که در این سه سال چندبار هی امیدوار و ناامید شدم تاحالا که به لطف دکترجنابیان ما به آرامش رسیدیم
  این دنیا بی‌تن سالم مفت‌ش هم گرونه
یاد،  دفعات شیمی درمانی و ریختن موهای پریا هنوز پشتم رو یخ می‌کنه
هی دخترکان ماه روی بانو حوا،   جدی‌تر به زندگی و مقدس به جسم‌تان نگاه کنید
 کسی جاودانه نیست.
 این دنیا هم با همه‌ی زشتی دوست داشتنی و سهم یک یک ماست
  

همه‌اش تقصیر خانم تکمیل بود


یعنی چی شد که ایی‌طور شد؟
از وقتی یادم می‌آد، بهم می‌گفتن، البته خیلی مطمئن نیستم که این‌رو دیگران می‌گفتند یا
از گفته‌های خودم بود که، شهرزاد یک ساحره به دنیا اومده و 
بنا نیست هیچ‌کجا آب تو دل‌ش تکون بخوره
باور کن!
یه روز یکی از اقوام پدری، سرکار خانم‌تکمیل، در ولایت خوبان 
فرمودند: 
هر چی می‌خواهید؛ قرآن را گرفت بالا و :
« از این کتاب بخواهید.» 
البته راست و دروغ‌ش باشه تا سر پل صراط اگه خدایی بود و اون دنیایی هم بود
یقه خانم تکمیل را نمی‌گیریم
باور کن راست می‌گم، منم که بچه بودم و خام
جدی گرفتم و فکر کردم ایشان که خودش یه‌پا دکتری افتخاری از جانب آقای قرائتی گرفته
په نه که یه چی می‌دونه که می‌گه.  آخه روزی که پدر ما رو ترک کرد و بعد از مراسم تشیح که به باغ پدری برگشتیم
خانم‌تکمیل ایستاد بیرون و اجازه نداد حتا یکی از دختران حوا پا به داخلی بذاره که، از دیشب برای پذیرایی از یک شهر تدارک دیده بود. فرمودند:
- این‌جا صغیر داره، خانم‌ها تشریف می‌بریم ششناو نماز می‌گذاریم
خب مام که صغیر، بد جور مهر این بانو به دل‌مون افتاد و گفتیم په حتمنی هر چی می‌گه راست می‌گه
خلاصه که داشتیم سر از اتوبان جدید تهران شمال در می‌آوردیم
خب دیگه ذهن اینه. القصه مام از او به بعد هر چی خواستیم سر بالا گرفتیم
و از دامن اولیا و انبیا آویختیم
البته پیش از آویزش هم ما از بدو تولد هم‌چنان ساحر بودیم
نه نماز و مالیات داشت و نه التماس و تمنا
از وقتی کار افتاد دست بالایی‌ها
مام شدیم ایوب
چیز نبود بخوام و خودش با پای مبارک تشریف نیاره
نمی‌دونم چی شد که همه‌ی انرژی‌ها و اینا.......... کور شد؟
فکر کنم همه‌اش زیر سر خانم تکمیل باشه !!
وگرنه که ما داشتیم همین‌طوری هم نون ماست خودمون رو می‌خوردیم و غم به دل راه نمی‌گرفت
تازه چی، نه به یک آرزوی ساده و جزمی...... از اون به بعد آرزوهامم محدودیت و چهارچوب گرفت و 
شد آقای شوهر، عشق و لیلی و اینا، گندش دراومده بود
ولی، همه‌اش می‌شد.
اما حالا
 دیگه اصلا حالش نیست چیزی بخوام
چون می‌دونم سیستم به سمت درخت هفت گردو چرخیده و هر چی بخواهی
همون‌رو ازت می‌گیرن
مام حواس‌مون هس، که اصلا دیگه حرف نزنیم و رفتیم دوباره سراغ ، سکوت درون
اگه ازم خبری نشد،  بدونید رسیدم به آتش درون




۱۳۸۹ بهمن ۱۰, یکشنبه

بیا همین امروز زندگی کنیم



هی من بگم،  به خدا به همه مقدسات، اشاره‌ها
نشانه‌ها
یه خبرایی هست،  باز باور نکن
به خودمون می‌آیم و می‌بینیم، ری با خاک یک‌سان و دماوند مازندران و تهران را بلعیده
و ما هنوز هیچی
دیدی شوخی، شوخی، چه جدی شد؟
حالا باز بگو، گندم از این حرف‌ها نزن زندگی‌ت رو بکن
فکر کردی این زندگی بناست تا کی ادامه داشته باشه؟
البته که ما همگی جاودانه‌ایم و قرار نیست کسی بمیره
زبونم لال زبونم لال
اومدی یکی افتاد و من همین امشب مردم
حساب و کتاب رویاهای فردا چی می‌شه؟
البته گو این‌که در روز، تا جایی راه بده حسابا رو تخلیه می‌کنم و
دنیا رو لحظه به لحظه می‌بینم 
همین حالا هم که بنابشه برم
حتم دارم هیچی ندیدم
یعنی آی‌کیو به بیشترش راه نمی‌ده
ولی از بابت مصر، کلی جیگرم حال اومد
البت که تونس هم بله
ولی اون رو جدی نگرفتم، اما با داستان مصر، امیدی به دلم افتاد
انسان هنوز زنده است و
حتا در سرزمین اهرام و فراعنه،
و چمی‌دونم جادوی سیاه و دروازه‌ی ستاره‌ای و ........ ملکه الیزابت و اینا  فریاد حق‌طلبی سر می‌ده
یعنی هستیم و هنوز ساندویچ
ذهن ذلیل مرده نشدیم
خدا رو چه دیدی؟ 
همین‌ روزها برسه نوبت حیسنی یمانی؟ 
به جان خانم‌والده، هیچ تضمینی نیست،
فردا هم  زنده باشیم
می‌شه،  امروز رو زندگی کنیم؟