۱۳۸۹ اسفند ۲۱, شنبه

کتک کاری زنونه


همیشه اول‌ش با یه فحش یه‌جا سوز شروع می‌شه
بی‌ برو برگرد، حرکت بعدی گیس کشون می‌شه و در همین حال همین‌طور دارن به هم فحش می دن

هر چی به حجم دری‌وری افزوده می‌شه، بیشتر هم حرص‌شون می‌گیره

و تو در اندک زمان، دو اژدها می‌بینی، در حالی‌که آتش از دهان‌شون می‌زنه بیرون
با هم گلاویزند
مال مردها معمولا با یک مشت شروع می‌شه
یا بهم کله می‌زنند
اما این قلم جیغ ویغ رو ندارند
و وای از زمانی که این دو دختر حوا از هم آتو هم داشته باشند
می‌تونی منتظر خاکستر نشینی اون طرف بمونی
ولی از دعوای زنونه همین وصف‌‌ش برای ما کافی‌ست
منظور خاصی نداشتم
این چند خط محصول تصویر درگیری دو ایزد بانوی مکزیکی بود
که مثل محصولات کره‌ای داره بخشی از فرهنگ‌مون می‌شه







۱۳۸۹ اسفند ۲۰, جمعه

تو می‌دونی؟


آره من خرافاتی‌ام
خودم گفتم ، شما ذهنت رو خسته نکنی
اما نمی‌شه منکر این شد که یه موجی یه ور زمین رو گرفته و داره خودش رو می‌کشه
اون‌ور
اگه گفتی؟ 
یهو ژاپن 4 دقیقه زلزله و نتیجه‌اش بیداری یک  سونامی 
مرداد ماه وسط گرما پاکستان رفت زیر آب
بعد هم همسایه‌های دیگر
بعد موج می‌زنه می‌ره، سمت افریقا، مصر تونس، لیبی..... اشتباه نکن
اینام موج‌اند از نوعی دیگر
امواج بلایا
حالا کشیده رفته سمت ژاپن، دم‌ش رو بگیر ببینیم
تا کجا می‌خواد بره
شاید واقعا واقعه‌ی 2012 حقیقت باشه؟
هفته‌ی پیش صدای‌آمریکا درباره‌ی طوفان‌های خورشیدی می‌گفت
با تمام علائمی که از پیش بارها در همه‌جا خواندیم و شنیدیم
فقط جای امیدواری داشت که اون‌طور که فکر می‌کردیم بزرگ نیست
طوفان‌های پیش رو فقط  روی ماهواره و مخابرات و.... همون‌ها‌ها که مام شنیده بودیم
فکر کن اگه راست راستی راست باشه؟
یک‌سال وقت داریم هر غلطی دل‌مون می‌خواد بکنیم
نه؟
چمی‌دونیم چی قراره پیش بیاد؟
زیر لحاف کرباسی
چم‌دونه کسی 
چه می‌کنه کسی؟

آقایون ترکوندنا



آما
تکوندما، چه تکوندنی
پابه‌پای صادق رفتم به جنگ، سال‌های پیش‌تر و
چنان خونه رو جابه‌جا کردم که انگار تازه ساکن این خونه شدم
اما چی؟
ما که این‌قده از پشت سر ترسیده و خسته‌ایم از چی نگران می‌شیم
اوه سونامی، لاکردار ایی بدبخت ژاپنی‌ها
تو این شب عیدی ببین چی به سرشون اومد! کی می‌دونه چی پیش می‌آد
کی می‌تونه منتظر چنین فاجعه‌ای باشه؟
چند روز پیش به یکی گفتم، دیگه می‌خوام برم
حتا اگه شده، ژاپن
وقتی تصاویر مهپاره‌ای رو می‌دیدم
اوه راستی
دیروز زنگ زدن دارن تو محل کاسه بشقاب ملت رو جمع می‌کنند
خب بعد چی؟
دیگه به قوت خدا مهپاره هم رفت تو قوطی  usb  و دیش هم نمی‌خواد
 
 

۱۳۸۹ اسفند ۱۹, پنجشنبه

محرکات بیرونی


موضوع اینه، چاشنی به‌طور اتوماتیک فعال نمی‌شه
ته که از اول‌ش این مدلی بوده. اما خب ما عادت‌ش دادیم این مدلی باشه
محرکات بیرونی
یکی می‌شه عشق، دیگری شانس برنده شدن در لاتاری
حتما برای همه شونصدتا از این ایمیل چاخانی‌ها اومده
که بیا یه‌نوکی از اون گوشت رو ببرم. به هزارو سیصد و نود بهانه
از جمله گرین‌کارت سرزمین یانکی‌ها
توبا این‌که قبلا هم تجربه‌اش روداشتی و می‌دونی توهمی و طرف اکس زده یا فاز ترکونده
باز باهاش خوش‌خوشانت می‌شه، یه سیر عسل هم تو دلت آب می‌شه 
در ظرف چند دقیقه تلاش برای تکذیب خبر
ساعت‌ها در خیابون‌هاش قدم می‌زنی، خونه می‌خری، بقالی باز می‌کنی
یا نه یه استودیو،هر چی دلت خواست بساز، فقط در همین زمان محدود ما خروارها تجربه حس می‌کنیم و 
سفر می‌ریم. خب ایی خوب نیست؟
باز ما با همین رویای اندک
ترجیح می‌دیم حال‌ش رو ببریم
چون به انرژی‌ش احتیاج داریم
البته همه‌اش زیر سر سیندرلاو علائدین ایناست که جن و پری رو 
از بچگی به گوش‌مون خوندن
و یا از فرهنگ معجزه
شاید هم انتظار یه نمره و امتیاز از جانب عرش ملکوت؟ 
بگه: ای‌ول دمت گرم. تو لایق معجزه بودی. بفرما اینم معجزه
خلاصه که خدایا بر احوالات ما خروار خروار بیفزا که بی‌مایه فطیره
من خودم کم غصه بیهودگی زندگی را داشتم؟ نگرانی نکوبیدن قلب هم اومد روش
که دیگه از صبح تا شب گوش به زنگ یه خبرم که قلبم رو به کوفتن واداره
فقط خدا کنه حکایت 
حکایت ایوب و انتظارات ایوب‌گونه نشه





۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

رابطه‌ی خشتک با دهه‌ی هفتاد شمسی



بعد از لاجرعه سرکشیدن، جام زهر قطعنامه و پایان جنگ ایران و عراق
به‌طور ناگهانی غده‌ای در میان جامعه  ترکید و رشد کرد
به‌نام، زن صیغه‌ای
همون‌طور که شلوار آقایان تازه به‌دوران رسیده‌ی دهه‌ی هفتاد، , وام‌های میلیاردی و احداث کارحانه‌های
کذا و کذا که همگی خیلی زود تقش درآمد
و پیژامه، شورت مامان دور و تمبان‌هایی که دو و سه چارتا می‌شد
قارچ‌های صیغه‌ای تفاله‌ی جنگ هم از زمین سربرآوردن
 زن شد لاستیک زاپاس جاده و بیرون و اینای آقایان در رنگ‌های متنوع و ........
این فقط یادآروی کوچکی از دهه‌ی هفتاد شمسی‌ بود باب این‌که بگم
هیچ‌وقت دنبال اخبار زندگی مشاهیر نبودم
یعنی در واقع همیشه نمونه‌ی کامل بابا اتی بودم که هر از چند از خودم غافل‌گیر می‌شد

کیه.......؟ کی بود؟ آخه چرا منو تو این موقعیت قرار می‌دی؟ 
من باید بدونم کیه؟

وای من عاشق این بابا اتی و بابا شاهم
القصه اصل مطلب هیچ یک از این‌ها نبود
طولانی شد بیا پایین

اخراجی‌های وامانده از جنگ




چارسال پارسالا یه روز شنیدم، معشوقه‌ی یک زده زن یکی رو کشته
همین 
تا این چند روز بر حسب اتفاق چشمم افتاد به بنگاه سخن‌پراکنی و 
سرکار دریده ، خانم شهلا جاهد
مرد، ورپریده، ناصر محمد خانی
گل بارون ندیده، لاله
شهلا که فقط دیدن‌ش کافیه بفهمی چی فکر می‌کنه
ته ته ته نگاهش تاریکی است
حتا در اوج عشقی که سعی داره نشون بده
معلومه از کدوم دسته زن‌هاست
شکارچیان حیله گر
کما این‌که خودش هم گفت شماره فرستاده برای بند تمبان شل و
اوهم نصف شبانه بهش زنگ زد
ببین قهرمان ملی!!!!!!!
شهلا زنی پر از ترفند و مکر و ریا ،  از همان قسم زن‌ که راه به راه زنگ می‌زنند خونه‌ی طرف که زن بدبخت رو شکنجه بدن
یک بیمار روانی، موجودی خودخواه که به هر قیمت و در هر جهت فقط به اهریمنی درونی می‌اندیشه
که نام‌ش را ساخته بود عشق
من، منه بی‌رحم من
نمی‌دونم این چه عشقیه که بابتش آدم احساس طلب‌کاری
مالکیت، خسران و ......... پیدا کنه، چنان که به قتل منتهی بشه؟
 بسیار وحشیانه است
چرا به نام عشق، زخم می‌زنیم؟
حالا آقای ناصر محمد خانی هم که بماند 
بهتره هیچی نگم
همین‌که در لیست سیاه دهه‌ی هفتادی‌ها 
اخراجی‌های وامانده از جنگ پیوست بسش است
واقعا که همین‌جوری عشق از ریخت افتاد
با یک وجب بال و پایین شکم و کام وافور


روز زن و من

 
دو روزه با خودم درگیرم درباره ی روز زن یه چی بگم
اما هیچ حرفی م نمی آد
زن همونی‌ست که می‌تونه جنس مخالف‌ش رو تا عرش ببره و 
با مخ بکوبونه رو فرش
زن یعنی موجود ذاتا برده که از این استعمار خوشش می آد
می گی نه؟ 
دختران حوا و مبحث تعصب و غیرتی که اگر 
توی عاشق یا یار نداشته باشی
یعنی دوستش نداری
زن یعنی اون‌ی که از بچگی بزرگش کردن برای همسری مادری
نمونه عروسک‌های چهره نمایی که از سه چهار سالگی یکی یکی به بغل گرفتیم 
پیشته و بالا کردیم تا دست مون حسابی راه افتاد
فکر کن که چه چونه‌ها که نمی زدیم واسه همین یک قلم
که کی توی بازی نقش مامان رو داشته باشه؟
بعد چادر دور کمر و الکی جارو می‌کردیم
من یکی که خانم والده رو هرگز در این مدل ندیدم
ولی ذاتا این‌کاره بودم
شایدم از نسخه‌های خطی بی‌بی‌جهان که زنی به رسم لر بود و
اگه پا می‌داد، اسلحه هم به‌دوش می‌گرفت
نه ما که
زن یعنی دختر خوب بابا که باید تا توی گور اسم و رسم‌ش رو یک‌تنه حفظ کنه
مبادا لبه‌ی دامن‌ش حرمت پدر را خط بیندازه
خواهری که از حماقت با خر مسابقه می‌ده
و ........ خلاصه همه چیز و
خودش هیچی
 

۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه

خودت باش



یه وقتی زیر بازارچه و با چارچوب و سه پایه می‌نوشتیم
نه که مثل سیب ، فیلتر بشیم
از وقتی مصیبت عمومی شد و انواع vpn و فیل کش به زندگی‌هامون راه باز کرد
مام دیگه واسه خودمون هرچی دل‌مون خواست می‌نویسیم، عکس‌های فیلی هم می‌ذاریم
تازه از youtobe هم کم نمی‌آریم
حالا  این وسطا سر از چارتا محله‌ی بدنام  و مبتذل درآوردیم و با اقسام ممنوعه‌جات
هم آشنا شدیم
بگیم ، فدای محدودیت که
همون داستان حضرت‌پدر آدم که بهش گفتن:  به این سیب دست نزن. 
  رفت و  یک‌راست 
همون سیب را  خورد
و از جایی که 
تره به تخم‌ش می‌بره
حسنی به باباش
خودت باش
تازه فهمیدم عمری‌ست سرگرم خودسانسوری‌ام و پز می‌دم
چه دل شیری دارم!

نبود امکانات




فکر کن!
ما خودمون یه عمری علافی عشق کشیدیم
تنا تنا نشستیم، بلکه جاخالی کرده باشیم
و
شه به ناگه ز خرگاه درآد؛ هیچ افاقه نشد
حالا که کار کشیده به درد مهلک
امروز بعد قرنی ماه رخساره دکتر عزیز قلب رو رویت کردیم
با این‌که سه طبقه پله رفته بودم بالا و چه‌ها و چه‌‌ها که تو گویی قلبم
می‌خواست از حلق بزنه بیرون
دکتر عزیز فرمود:
خانم‌ جان قلبت کوچیک شده.  یعنی ماهیچه‌ها جمع شده و قلبم آب رفته
گفتم دکتر چاره؟
فرمود: باید یه‌کاری کنی قلبت محکم بکوبه
برو ورزش، چمی‌دونم صبح تا شب از پله برو بالا بیا پایین
بلکه‌ قلبت محکم بکوبه
یه‌کم نگاهش کردم. گفتم:
از اول هم می دونستم یه روز از نبود امکانات می‌میرم! این لاکردار فقط برای عشق می‌کوبید
سی همین آب رفته
یا شاید هم برعکس؟
خوبه دیروز خودم پیش پیش عشق رو صدا زده بودم
وگرنه که الان کسر لاتی می‌شد بگم
  به صد و چند پیغمبر، به یک‌صد و سی نشانه قسم همین امروز حکیم، امیرحسین‌خان مظهری 
 فتوا داد،  اگه  قلبم تند نکوبه ممکنه همین‌طور آب بره ... 
دیدم عاشق نمی‌شم؟! عجیب بود. مال مدلم نبود
نگو دل کوچیک شدم
از مطب می‌اومد بیرون، نیم‌قدم برگشتم، پرسیدم: توی نسخه نوشتی که از داروخانه‌ بگیرم؟
خندید
 فکر کن! اون روز روزش که لازم داشتیم،  نایاب بود
حالا که شد آب حیات





پری دریایی در جاسک.3gp


۱۳۸۹ اسفند ۱۵, یکشنبه

دوای، افسردگی


آآآآآآآآآآآآي
دارم دیونه می‌شم
کاش یکی بیاد و عاشق‌ش بشم
عشق،          شاه‌کلید ذهن
برای بستن درها 
رو به دنیای پشت سر و
ورودی نورانی و
اندکی توهم‌آمیز
متمایل به، عشق
همین انقدر برای منی که سال‌هاست
عطر عشق رو به شامه نکشیدم
کافی‌ست
فکر کنم بعدش دوباره از نو 
با نیرویی تازه
بلند شم و برم به قصد، ساختن
اولین چیزی که خواهم ساخت
یک ظرف بزرگ پای سیب، پر از دارچین
شیرینی، عصرانه‌ی عشق
با یک لیوان چای احمد عطری 
برای
عصری رنگین کمانی



افسردگی


یه‌وقتی باور داشتم، دنیا براساس باورهای  ما  می‌چرخه
اما وقتی نگاهی به زندگی‌م کردم
متوجه شدم، تنها نیستم
و زندگی‌م آش شل‌قلمکاری‌ست
تابع باور های جمعی
این‌که هم محلی دریابی دچار افسردگی‌ام، کار سختی نیست
تقریبا همه متوجه احوالاتم هستند
حتا خودم
اما این‌که نشناخته و از راه رسید بهم پیشنهاد روانپزشک بدی
یعنی منو نمی‌شناسی و ........... الی قضاوت
گاهی آدم می دونه چه مشکلی داره
ولی این رو هم می‌دونه به تنهایی از پس مسائل برنمی‌آد
و کسی نه می خواد بشنوه و نه دستی به کمک می‌آد
ذاتا آدم غمگین یا افسرده‌ای نیستم
گرفتاری می‌دونی یعنی چی؟
یعنی همون که تا وقت خواب ذهنت رو می‌جوه، صبح که چشم باز می‌کنه
رد پاش رو روی پیشونی‌ت می‌بینی
و دوباره شروع می‌شه
فقط؛  دست تنها گیر افتادم وسط این دنیای هر کی هرکی و پر مسئولیت و ناراست
  نه گمانم دارو و روانپزشکی بتونه جای من با همه چیز روبرو و حلش کنه
با این‌حال
همین‌که حرمت دارم و با فیل کش صفحه‌ام را باز می‌کنی
جای بسی قدردانی‌ست
طرح مشکل و ارائه راه کار، کاری انسانی است 
و من از شما سپاس گذارم