۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

قدم نو رسیده مبارک



بچه که بودیما.... 
بی‌بی‌جهان می‌گفت 
تو هر خونه‌ای  یاکریم« قمری » لونه بسازه،
با خودش شانس و ثروت می‌آره
با حساب بی‌بی‌جهان، 
قراره این همسایه‌‌گان تازه‌ی محله‌ی ما
امسال ما رو بسازند
فقط خدا کنه به مزنه‌ی یورو و دلار حساب کنند،‌ که ریال فطیره
 خلاصه که،  کله‌ای که می‌بینی ،

متعلق به جوجه‌ی تازه سر از تخم درآورده‌ی خانم یاکریمی‌ست که
بالای سر جناب امین‌الدوله، لونه کرده
اون یکی هم یه همساده دیگه‌مونه
که از سینزده بدر تشریف‌ش رو آورده
خلاصه که 
نظر به این‌که سال‌هاست منتظر یه شانس قلمبه نشستم
قدم نو رسیده مبارک

۱۳۹۰ فروردین ۱۹, جمعه

بهشت ، همین بغل



سل کن ایی
اوقت ما دنبال بهشت
سر به بالا می‌گیریم
اینه خاصیت انسان
هر چه دورتر
دوست داشتنی تر
هر چه نزدیک
ندیدنی‌تر
و هر چه نیست
خواستنی تر
خلایق هرچه لایق
نه؟

اکتبر 555



  امسال چهار تاریخ غیرمعمول را تجربه می کنیم.
1/1/11-1/11/11-11/1/11-11/11/11
        و فقط همین نیست.
         دورقم آخر سال تولد میلادی  خود را با سنی که امسال خواهید داشت جمع کنید و نتیجه 111 برای همه است.
   امسال سال پول است.
    ماه اکتبر امسال،
         5 یکشنبه، 5 دوشنبه و 5 شنبه خواهد داشت و این اتفاق فقط هر 823 سال رخ می دهد.
این سال‌ها به عنوان کیف‌های پول شناخته شده‌اند.
ضرب المثلی که اگر شما این ایمیل را به 8 نفراز دوستان خوبتان بفرستید، در چهار روز آینده پولی بدست‌تان می رسد همان‌طور که در
چینی توضیح داده می شود      feng-shui.
          هر کسی که این زنجیره را ادامه ندهد چیزی دریافت نمی کند.
               این یک معما است.
                 

 

بهار امسال




حکما و قدما گفتند:
سالی که نکوست از بهارش ، پیداست
اینم اخباار تصویری بهار در ایوان سبز ، زندگی ما


اسفناج رو از زمستون کاشتم و برای سالاد مصرف می‌شه
جا نمی‌شه عکس گشنیزها و نعناع را هم بذارم
صفحه‌ها به سنگینی باز می‌شه
خلاصه که امسال حتما سالی نیکوست برای همه
از بهارش دیدی که پیدا بود


۱۳۹۰ فروردین ۱۸, پنجشنبه

از عرش تا فرش



پنداری از عرش تا فرش به نیاز مبرم طپیدن قلب من پی بردن
و از جایی که نه ورود سال نو و نه داروهای حکیم‌ افاقه نکرد
کواکب و انجم آستینی بالا زدن و چاره‌ای به حال ما شد
خدایا شکر که نمردیم و فهمیدیم
هنوز هستیم
هنوز می‌تونم هیجان‌زده بشم و چنان قلبم بکوبه که
تو گویی نه ساعت ورزش کرده باشم
و یا به انتظار بیست و سه مرتبه به صفحه‌ی ساعت نگاه کنم
طی دوساعت سه بار صورت بشورم
و یکصد و چهل و پنج مرتبه هم رفتم و برابر آینه ایستادم
شکر نمردیم و این دل به یه هیجان خوش خوشانی، هنوز می‌طپه
نمی‌دونم اگر با این متد به جنگ قلبم برم
ممکنه عمرم به یک‌صد و بیست و هفت سال برسه
یا نه
خب زنده موندن و بودن، ذوق می‌خواد
ذوقی خاص برای سرودن
گفتن ، ساختن، و شنیدن
خدایا این ذوق رو هم‌چنان ذوق نگه‌دار بلکه آخر سال جدید
نمایشگاهی هم، آره
پس چی؟
فکر کردی با این بهشت‌های حوالتی، لبی به خنده
دلی به شوق و
نگاهی به ذوق نقش می‌بنده؟
نه والله

این چاخان‌ها رو مردها ساختند برای اسارت ما
 که زندگی بی شور و انگیزه می‌شه، 
بساط شب عید و حکیم و قلب آب رفته‌ی این‌جانب
باز خود دانید

۱۳۹۰ فروردین ۱۵, دوشنبه

ساقیا آمدن عید مبارک بادا




  سالی که نکوست از بهارش پیداست
شاید امسال یکی از بهترین سال‌های عمرم بشه

کسی کی چیزی می‌دونه که من حالا بدونم؟
خدارو چه دیدی؟
انشالله
از وقتی فهمیدم پریسا هم می‌آد چلک، ترسیدم این‌جا حرفی به زبون بیارم
نه‌که یه انرژی منفی بزنه و راه سد بشه
سی همین وقتی اومد گفتم
منظور این‌که یه‌نموره حال و احوال ترسیده‌ی وحشتزده‌ي خفن
تونسته کل اوضاع ما رو مرکبی کنه
ولی خب این اولین سفر من و پریسای تنها بود
همیشه یه چندنفری ینگه، لنگه دنبالش  و معمولا سفر به دعوا و سوار شدن ماشین و چرخیدن به سمت تهران پیش رفت
وقتی گفت می‌آد، قول داد با ماشین خودش نیاد
به‌عبارتی خلع‌سلاح

و در این چند روز سوای اوقات میهمان داری، با هم بودیم
وقت شد، کلی حرف بزنیم
توی چشم هم نگاه کنیم و قطره‌ای هم بباریم
به عبارتی تازه بعد از بیست سال از خواب پرید و دید این دشمن یکه‌تاز همیشگی همون
مادری‌ست که به‌قدری از نبودش در رنجه که اون رو نمی‌تونه بابت متارکه ببخشه
فکر کن
همه امروز و دیروزها مون رفت پای، چارسال پارسالایی که یک بچه نگاهش می‌کرد و عینک لاکردارش هنوز روی تصویر مونده
خلاصه که اگه به لونه ساختن قمری وسط سر، یاس امین الدوله و ریشه دادن ساقه‌های بید خشک
هم که دل ببندم باید بگم امسال سال خوبی‌ست
تازه
اینام که چیزی نیست
یکی از ماهی‌ها هم نمرد و رفتند به حوضی وسیع
باشد که وسعت راه پیش رویمان باد
ریشه‌ها بسیار و قمر در قمر سعد افتد
وقتی دلت بخواد راه بده، شک نکن می‌ده

 به بهترین فکر کن












یادش بخیر تابستان گذشته چه پی‌گیر سالوادور بودیم
وای اگه یک قسمت‌ش از دست می‌رفت
و گاهی
برخی قسمت‌ها دوباره هم دیده می‌شد
چون تازه بود، آخرش رو نمی‌دونستیم
و می‌خواستیم سردربیاریم بالاخره چی شد؟
اما از وقتش پخش مجدد شروع شده
حتا یک قسمت‌ش را هم ندیدم
می‌مونه به زندگی ،‌آرزوها و عاشقیت‌های‌مان

عشق تا وقتی عشق می‌مونه که دور از دسترس و کشف ناشده باشی
وقتی شناخت آمد، عادت شد
عشق هم رفت
نه؟

چت با ایما و اشاره


فکر کن!
این همه خودکشون کردیم
شب تا صبح توی کیوسک تلفن ایستادیم
این پا و اون‌پا کردیم و مردیم
نشد
از طریق اینترنت چار کلوم چت کنیم
فایده نداشت و همه‌اش شد سوء تفاهم
و در نتیجه از هرگونه ارتباط اینترنتی، دل‌شستیم
وای به حال چت به روش ایما و اشاره
تازه اونم چه ایما و چه اشاره‌ای
اشاره از تو تعبیر و تصمیم به تحریر باشه
گردن، gmail & webcam
 از این به بعد خدا بخیر کنه،
انواع ازدواج و قرار و مدارهای اینترنتی
آدم باید خودش عاقل باشه و عقلش رو به ماشین نده

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

رجعت






بالاخره برگشتم به هوای ناپاک این پایتخت کثیف
ته ران
ته که نه ؛ آخر دنیاست
همین‌که نزدیک کرج می‌شدم، انگار که حلب روغن روی گرما، جمع شدم
یک‌بار برای همیشه باید تصمیم بگیرم یا بمونم و یا برای همیشه از ته‌ران و آدم‌هاش بکنم
نرسیده حالم بد می‌شه و خونه بهم حس غریبی می‌ده
غربت که نه
دیگه ازش متنفر و از تمام خاطراتی که درش گرد هم آمده

هشت صبح راه افتادم، 

ساعت 11 تهران بودیم و جاده هم حرف نداشت