۱۳۹۲ آبان ۱۸, شنبه

آسمون ابری و من آفتابی‌ام






وقفه‌ی ته تابستون و تعطیلی کلاس‌ها، سفر و هوای ابری ،‌ کلی خمودم کرده بود
بی‌کاری آفت جان است
زندگانی را خوش

دوباره کلاس‌ها شروع شد و استاد شدم
 حالم بهتره و می‌دونم هستم

 اما

قدیمام همین‌طوری بود
وقت خواب، فکرهای جورواجور به سرم می‌زد
وقت درس ، خوابم می‌گرفت
باور کن بارها سر کلاس و پس از مقاومت بسیار،‌ آخرش خوابیدم
انواع خلاقیت برای انواع بازی وقتی به سراغم می‌اومد که باید تکالیف مدرسه انجام می‌شد
خلاصه که همیشه چیزی رو می‌خواستم که مجاز نبود



حالام که با خودم عهد بستم تا اطلاع ثانوی مقیم کارگاه باشم
افتادم به فکر وزارت فخیمه‌ی ازما بهترون و جناب جنتی و چراغ سبز برای نشر
ذهنه همه رو ول می‌کنه، دلش نوشتن می‌خواد
خلاصه که منظور از این همه صغرا کبرا این‌که
همین‌جوری هیچ وقت هیچ غلطی نکردیم



 

من هستم، یک خروار


 

 یعنی تو بگو خر،‌ 
 نه‌گمانم 
هیچ‌گاه 
مثل من حال کرده باشه
 ساعاتی که در کارگاه می‌گذره
یه‌جور خوشی ملس که به زور روی صندلی بند می‌شم
ذوق می‌کنم
داغ می‌شم
می‌فهمم هنوز زنده‌ام







  عمری انرژی به فراباوری دادم و بلای جون شد
 شلنگ انرژی رو از هر چه بیرون از خودم بود، 
برداشتم و به خودم دادم
حالا می‌خوام با همان جدیدت به زندگی قابل باور و
در دسترس بپردازم
که من هستم
همان که اراده می‌کنم باشم
من خالق زندگی خودم
زیرا که هستم،
 خلاق و هنرمند، 
شاد و سربلند
این اراده‌ی من است،


 



 زین پس فقط چنین باشم





 

امروز از صبح




گوش بده،      زكي مورن مي‌خونه
بو بکش،   
   نفسی عمیق، 
عمیق تا ژرفای آدمی
عطر وانیل و دارچین
ملس کشمش و گرمی فر
به‌من می‌گه:
بابا تو هستی،
 اونم خفن.
 خوش‌به حالت به‌خدا. 
دست راستت زیر سر اوقاتی که پنچری

وای خدا جون وقتی همه چیز خوبه، 
نمی‌دونم از کجا شروع کنم
فعلن سجده‌ای کنم
تا بعد



 

Zeki Muren ...

منتخب بهترین آهنگهای اجرا شده 








MP3 192

دانلود تمامی آهنگها بصورت یکجا :   لینک مستقیم


 Aglama Degmez Hayat.mp3 2.5 MB Oct-11-13
 Ah Bu Sarkilarin Gozu Kor Olsun.mp3 5 MB Oct-11-13
 Aksam Olmadan Gel.MP3 5.1 MB Oct-11-13
 Aksam Olur Gizli Gizli.mp3 4.2 MB Oct-11-13
 Annem.mp3 3.4 MB Oct-11-13
 Askin Kanunu.mp3 2.9 MB Oct-11-13
 Ayrildik Iste.mp3 3.5 MB Oct-11-13
 Beklenen Sarki.mp3 3.1 MB Oct-11-13
 Ben Zeki Muren.mp3 3.6 MB Oct-11-13
 Bir Demet Yasemen.mp3 3.3 MB Oct-11-13
 Bir Gulu Sevdim.mp3 4.5 MB Oct-11-13
 Bir Yangin Kulunu.mp3 3.5 MB Oct-11-13
 Bulamazsin.mp3 7.1 MB Oct-11-13
 Dediler Zamanla Hep.mp3 3.7 MB Oct-11-13
 Dilek Cesmesi.mp3 5.5 MB Oct-11-13
 Elbet Bir Gun.mp3 4.7 MB Oct-11-13
 Eskimeyen Dostlar.mp3 4.1 MB Oct-11-13
 Gitme Sana Muhtacim.mp3 4.1 MB Oct-11-13
 Gokyuzunde Yalniz Gezen.mp3 3.2 MB Oct-11-13
 Gozlerin Doguyor Gecelerime.mp3 4.8 MB Oct-11-13
 Hayat Harcadin Beni.mp3 3.5 MB Oct-11-13
 Isyanim Var.mp3 5.6 MB Oct-11-13
 Kahr Mektubu.mp3 26.9 MB Oct-11-13
 Kandil.mp3 3.5 MB Oct-11-13
 Kul Defteri.mp3 4.9 MB Oct-11-13
 Kutupta Yaz Gibi.mp3 6.9 MB Oct-11-13
 Mihrabim Diyerek.mp3 4.4 MB Oct-11-13
 Sabirtasi.mp3 3.2 MB Oct-11-13
 Sarmasik Gulleri.mp3 3.8 MB Oct-11-13
 Sende Basini Alip Gitme.mp3 3.6 MB Oct-11-13
 Seven Ne Yapmaz.MP3 3.1 MB Oct-11-13
 Sevilde Sevme.mp3 2.3 MB Oct-11-13
 Sevmez Kimse Seni.mp3 3.5 MB Oct-11-13
 Simdi Uzaklardasin.mp3 3 MB Oct-11-13
 Sorma Arkadasim.mp3 4.2 MB Oct-11-13
 Sorma Ne Haldeyim.mp3 3.8 MB Oct-11-13
( منتخب شده : ترکیــش موزیــک )

۱۳۹۲ آبان ۱۷, جمعه

بسی سخت



درود به شنبه‌اي نيلوفرين
دو روزه همه چشم دوختيم به تي‌وي كه ببينيم چي به سر ما مردم مي‌آد؟
احتمالا نوه‌هاي ما بعدها در تاريخ بايد كلي زور بزنن تا تاريخ قرارداد 5+1 را حفظ كنند
در اين هزار سال عمري كه از خدا گرفتيم شاهد چه وقايعي كه نبوديم
از انقلاب ايران، جنگ عراق، شروع  سال 2000 برافتادن جماهیر شوروی ، دو قلوهای نیویورک و آغاز سه هزاره‌ی سال تقویم اینکایی
 در این ایام سفر ما در زمین، 
چند بار قرار بوده دنیا به آخر برسه و .... کل ماجرا این بس که، ما در هزاره‌ی تاریخ‌سازی در این جهان حضور داشتیم
خدایا این ایام را به صلح و آرامش ملت ایران بیانجام که این ملت بسی سخت جان کنده‌ است

۱۳۹۲ آبان ۱۶, پنجشنبه

منم که خجالتی





در عصر طلايي كه هنوز مقيم حرم امن پدر بوديم، يكي از تفريحات رايج و دل‌چسب ما خنديدن به خواستگاران بود.

خب عقل نداشتيم که بدونیم یه زمانی می‌رسه که نسل‌های بعدی مگه در خواب ببینن کسی دل و جرات برای گوش مخملی داشته باشه
در نتیجه ما تا می‌شد، کفران نعمت کردیم. ان‌قدر کردیم که بدترین‌ش قسمتم شد
همون ایام زرین ما بودیم و دخترخاله جان‌هایی که یک به یک روانه‌ی خانه‌ی بخت می‌شدن
اونا شدن تا مام ترسیدیم بگن ترشیدیم، مام شدیم
ما نصفی راه جر زدیم و بازی رو بهم زدیم اونا هم‌چنان درگیر بازی
ما کلی شکل عوض کردیم، پوست انداختیم و ..... اون‌ها همونی که بودن پیر شدن تا ....
چند روز پیشا یکی از همونا تلفنی ازم خواست آموزش پسرش رو قبول کنم. 
مام به حکم فامیلی فقط گفتیم چشم. فامیلی فقط چون ؛ 
به محض این‌که ما از سفره‌ی تاهل بیرون زدیم و لقب بیوه‌ی میوه‌ی رومون نشست ، کل بانوان فامیل وقتی دعوتم می‌کردن که شوهرای سر به زیرشان خانه نبودن. مام سی همین چرخی زدیم و دندون فامیلی رو کنیدیم
دخترخاله جان می‌گفت: 
می‌گه « پسرش، که دانشجوی رشته‌ی معماری‌ست. مرده گنده »  : 
- از خاله شهرزاد خجالت می‌کشم
. منم گفتم: نترس اون از تو هم خجالتی تره
به ناگه تصویر دختر خاله سادات از حالا رفت و رفت و رفت در زمان بی‌بی‌جهان نشست که من خجالتی بودم
نه حتا زمان تجرد
سینه‌ای صاف کردم که:
 خیلی خوش‌حالم از‌ این‌که تو منو در اون سال‌ها می‌بینی. ولی نشنیدم کسی با هزار سال سن، خجالتی باشه، ما که از وقتی وارد جهان مدرسه‌ی راهنمایی شدیم تا هنوز ،‌خجالت‌مون نه تنها ریخت که به‌کل گم شد. حالا هم خیلی مطمئن نیستم هیچ‌گاه جز در کودکی خجالتی بوده باشم. 

. از قرار ما  اون زیر میرای دست و پای بچه‌های ارشد فامیل هنوز داریم نون و ماست می‌خوریم

 اما
نمی‌دونم برنده‌ی بازی کی بوده؟

دخترخاله‌ها که به سبک کارمندی زندگی سربه زیرانه و بی‌صدایی داشتند و هنوز همانی هستند که سی سال پیش بودند ، فقط پیرتر. 
یا منی که داستان صدسال تنهایی و هر روز شکلی تازه، رشدی نو، بلوغی را به راه و ........ تهش تنهایی؟ 
این سوال همیشه منو به یاد سکانس آخر فیلم، آخرین وسوسه‌ی مسیح می‌اندازه که مثل همه پیر شده، بچه‌ها و اهل بیت دورش جمع شدن و اون چشم به در به انتظار ورود عزرائیل. همان لحظه‌ای که برگزید سی‌ساله‌ی مصلوب باشه تا پیرمردی مفلوک

البته اگه اونم بزارنش
نمی‌بینی هر روز یکی از یه‌جا بلند می‌شه که: آی بیا مدرک، مسیح مصلوب نشده و اینم زن و بچه‌اش.

فکر کنم منم ترجیح می‌دم همین تنهایی رو به جلو رو داشته باشم تا توقف در گذشته‌هایی دور





۱۳۹۲ آبان ۱۳, دوشنبه

بازیگوشی







امروز از اون روزهاي خواستني بود
زيبا، ملس و منم از خودم كلي راضي




یه نموره باغبونی،  ..... کلی هم رنگ بازی
باور کن،‌ هیچ رسمی بهتر این نیست
تا وقتی جدی نگاهش می‌کنم که این کاری جدی و باید برای زدن پوز خودم هم که شده،‌ تا تهش   برم
کارم نمی‌آد.
 به هزار بهونه از پشت میز بلند می‌شم و خدا می‌دونه کی برگردم
اما همین‌که کمی مقاومت می‌کنم و پشت میز بند می‌شم، ذره ذره یخم آب و وارد جهان رنگ بازی می‌شم
نشوندن چند نوع سبز در گوشه‌ای از برگ و ...... صد بار دیگه هم به دنیا بیام، غیر از بازیگوش رنگ‌ها ازم در نمی‌آد
لحظات شیرین با عطر دارچین و سیب




امروز یک آلبوم از زکی مورن دانلود کردم
از بچگی تصویری ازش مربوط به فیلم، صفحه‌ی شکسته. در یادم هست
نمی‌دونم پنج یا چهارساله بودم که روزی تی‌وی نشون داد
مثل فیلم آرشین مالالان که اسباب شنا خت من از رشید بهبودف در سن ده یازده سالگی شد
خداوکیلی از بچگی جهان هنر من رو می‌ربود و پیدا بود نه دکتر خانم حضرت پدر می‌شم و نه خانم وکیل مادر جان
ولی کسی باورم نمی‌کرد و والدین وفادار به رویاهای فردی‌شون بودن 
خلاصه که آقا هر کاری می‌کنی بکن ، فقط ذوقت رو قبل از سفر پیدا کن
به هر چی توجه و انرژی دادیم، بی‌جواب نموند. خب پس لابد رمز در انرژی ماست که این لاکردارا همگی جواب می‌دن؟
تصمیم گرفتم این شلنگ انرژی رو از باورهای غیر ساخته بردارم و سرریز کنم درون خودم







دو سه روزه از اول صبح مثل بچگی دست و رو می‌شورم می‌رم کارگاه
با خودم قصد کردم به جای این همه خیال انرژی به ماده تبدیل کنم
ها چرا نه؟
تا کی توهم و اراجیف و .......... ما که به هر چی توجه کردیم، چنان همون شدیم که تو گویی از آغاز این‌کاره بودیم ؛‌نه اون یکی کاره
حکایت عاشقی‌مون که هی تق‌ش در می‌اومد، تموم می‌شد و با نفر بعدی انقده رو داریم که بگیم:
چه خوب که اون نبودها !!!!!!!!!!! این خیلی بهتره......
البته تا دراومدن تق این یکی
چه دردیه؟
اگه همه انرژی که اون همه سال به جای دری وری و عرفان‌های قلابی به کارم داده بودم
خدا رو چه دیدی که الان چی یا کجا بودم؟
دروغ که به خودم یکی نمی‌گم. وقتی هفته‌ای یکی‌ دوبار عزرائیل تو واب قلقلکت می‌ده و الکی نیش خندت می‌کنه که:
چه غلط کردی که بیشتر بمونی؟بی بریم عامو تو این‌کاره نیستی
بی‌خود جا و امکانات دیگران هم به خودت اختصاص دادی
ولی منه تا بخواهی رو
لبخند می‌زنم. گاه وحشتم رو بالا می‌آرم ، دوباره پوست می‌اندازم و به خواب می‌رم و صبحی دیگه
دوباره از نو متولد می‌شم و هم‌چنان آسمان آبی و من از خودم ناراضی که چرا هیچ غلطی نمی‌کنم؟






 

همه‌ی قصدم رو گذاشتم خرج خلقت کنم
فقط بازی‌های دوست داشتنی روحم
و گوش دادن به موزیک‌هایی که بهم آرامش بده
ما که هیچ ... نشدیم
بزار با دل سیر بازی کنیم
بل‌که وقت رفتن لبخندی گوشه‌ی لب داشته باشم و بگم:
آره 
تا دلم خواست بازی کردم
بازی‌های رنگین کمونی
من می‌رم 
 بازی‌ها پا برجاست
 

 

۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

مرگ بر آمریکا






يعني تو فكر كن من يه ذره،  يه نخواد،  يه‌جا وا بدم يا لنگ رو بندازم
خب سي همين كارم به تنهايي توهم زا كشيده يا نه؟
هميشه با همه‌ي دنيا و موانع‌ش سر جنگ داشتم
يعني هر جا يه وجب راهم تنگ يا بسته شده باشه و من وا داده باشم و سي همين تا دلت بخواد پوستم كلفت شده
اصلا مدرسه رو دوست نداشتم سي همين كه نمي‌تونستم دوستش داشته باشم و از پسش بر نمي‌اومدم
اين مبارزه‌اي تك نفره نبود
من بودم و كل آبروم و بچه‌هاي كلاس
منظور اين‌كه اجازه نمي‌دم هيچ دردي منو به بلوكي صلبي تبديل كنه
جنگيدم و باز هم مي‌جنگم
و امروز خوبم. دیروز هم خوب بودم
اصولا روزهایی که از صبح در کارگاهم خوبم
به زور خودم رو انداختم اون‌جا  و به زور درش موندم تا خودبخود موضوع حل شد
در این مواقع درد من رسیدن به کارگاهه که در ایام چپ بازار یکی باید بیاد و به زور ببرتم اون‌جا
و من می‌جنگم تا هستم
این ثانیه‌ها حق و سهم منه و اجازه نمی‌دم هیچ حال کجی نابودش کنه


مرگ بر آمريكا


نمی‌دونم کدوم قارچی الان از روی بوم‌مون رد شد
تمام شیشه‌های خونه رو لرزوند
سهم ما هم از هم‌جواری با سفارت امریکا همین بوده
نه البته دروغ چرا؟
این سی و اندی که از کنارش پیاده نرفتم
ولی اون موقع که دبیرستانی بودم و مرجان، ایام امتحان آستر سر خود بودیم و با پای خودمون می‌رفتیم منزل و در نتیجه به عقده‌ی کل سال که با سرویس تردد داشتیم، از میدان کاخ تا خونه رو پیاده می‌آمدیم و اما بگم از عبوری سفارت آمریکا
که کم برای ما خوش‌خوشانی نبود
هر بار که از اون‌جا می‌گذشتیم کلی یانکی‌های هلو پلو می‌دیدیم. ایناش به سن شما قد نمی‌ده. دلت‌تون نخواد
اگه امروز این شیشه‌های ما نریخت
چه می‌کنه این بالگرد نکبت
لابد جناب دکتر رو خفت کردن با جواد جون به زور ببرن راه پیمایی؟
چمیدونم والا
با تمام این‌ها مرگ بر آمریکا که ما هر چی می‌کشیم از این یانکی‌های بی‌پدر و مادره




راستش همون روزی که دکتر جون رفت نیویورک و همه چیز عوض شد منم کپ کرده بودم چه به دولت آمریکا
اونام کلاس گذاشتن و طبق سنوات گذشته بی‌جنبه بازی درآوردن
این‌وریام یهو به‌خودشون اومدن دیدن دارن بازی رو می‌بازن و دوباره مرگ بر امریکا
ولی انصافا سی سال پیش این لانه جاسوس‌خانه بود و ما تروریست. حالا که معلوم شد این بلاگرفته‌ها به هیچ‌کس رحم نمی‌کنن
و گند اسنودن و جاسوسی‌ها،‌اروپایی‌ ها حق دارند شاکی بشن
ولی ما جهان سومی‌ها نه؟
وای خدا باز من جو زدم و شور انقلابی برم داشت
پر شور تر از هر سال مرگ بر امریکا
بدبخت ملت ایران، بچه‌های مردم رو از مدرسه ریسه کردن از صبح که بگن مرگ بر امریکا
بدبخت گوش‌های اهالی محل در امروز




اما این مرگ یعنی چی؟
مرگ بر چی؟
بر کل ملت امریکا، که همه ذاتا مهاجرند؟
دولت امریکا؟ یا چی؟
اصلا چرا مرگ تا صلح و دوست هست؟
آمریکام شده یهودا یا شمر که سالی یک‌بار می‌آریم کتکش می‌زنیم و می‌سوزونیم تا سال بعد همون روز
و شمریان تا ابد پایدار می‌مانند




ای خدا ما رو از هر چه غیر خودت آزاد کن