۱۳۹۳ خرداد ۲۴, شنبه

فیل هوا کنون





اول یک بوم دست گرفتم و خانم را کشیدم و بعد افتادم یاد بم و غروب و ...
کار به نیمه رسیده بود فهمیدم کافی نیست
بوم دوم هم به میون اومد و طرح اسب را پذیرفت
خلاصه که یه چند روزی سرم گرم این بود تا فهمیدم قراره چه رنگی بشه؟ 
اونش چی بشه؟
اینش چه‌طور باشه ..... و اینا تا شد کاری که یه جا بهش بگم بس

این تازه یک نقاشی ساده است
نه ایی که همه باید مثل من دچار وسواس کما‌ل‌گرایی باشند در هر چیز .

 حتا پخت و پز ساده



نه که فیل هوا می‌کنم
قدر آخرین توان و اندیشه‌ام پیش می‌رم
حتا برای نگهداری از گل‌های بالکنی


چه‌طور می‌شه امری به اهمیت خود سازی یا تحول از شر به خیر زندگی
کسی جز ما بتونه کاری انجام بده؟
تا درد نکشی
تا خسته نشی
تا باور کنی نمی تونی همونی که همیشه بودی رو ادامه بدی
به مرحله‌ی بعدی نمی‌رسی
یعنی نیازی که باعث می‌شه تمام جونت درد بگیره
ذهنت منجمد بشه
دیگه از درد وقت نکنی صبح تا شب بشینی گندم  رو برگ برگ کنی
تازه وقتش حرکت کنی
از اون‌چه که عمری موجب درد و عذابت بوده
به اونی که می‌خواهی بهش برسی
این رسیدن در وصلت هیچ دویی نیست
حتا آرامش در هیچ وصلتی با دیگری بیرون از ما نیست
دیگری فقط اندیشه‌ی تنهایی رو ازت می‌گیره تا جایی که آرزو کنی
یه خورده تنها باشی

بی عملی نا پیوسته






نوشته بود

جابه‌جايي پيوندگاه توسط جدال با عادات
مام يه عمر هربار مهوس حال جديدي بوديم،
  رفتيم تو كار خلاف عادت و جابه‌جايي پيوندگاه
تئوري و عملي
اما چون با قصد این‌کار انجام می‌شد،
 می‌رفت در رده‌ی برنامه ریزی و طرح و فلان و اینا
که ما یه بی عملی انجام بدیم
که خودش کلی عمل می‌برد، سی یه چوکه بی‌عملی
تاثیراتش هم آنی بود و زود هم می‌رفت


تا حالا نشده بود وسط درد عادات، وسط پیله‌ای کهنه به خودم بیام و برم تو کار بی‌عملی
یعنی با کلی نیشگون و چنگ و گیس‌کشون و ... اینا وادار بشی خلاف عادت کنی
کاری که از دیروز رفتم تو کارش
هر چی که از گشادی و عادت و منه بی‌چاره جلوی راهم سبز می‌شه
به آنی ، ؟ نه
به بدبختی خودم رو چلوندم جلوش وایستم
از جمله سفر هنری دیروز

تازه بعد یه عمر مشاهده شد

این خلاف عادت عجب کار دردناکی‌ست و ما یه عمر علاف بودیم؟!!!
تاثیرش حتا روی چهره‌ام نشسته
حس می‌کنم ورم کردم، پوستم کش می‌آد
پنداری یه هفت هشت ده سالی جوون شده باشم؟
حالم هم از صبح خیلی بهتر از روزهای پشت سر بوده
فقط باید همین طور خفتش رو بگیرم و وا ندم


اون‌وقت یکی پیدا می‌شه دری دیونه و فکر می‌کنه، الان من با یه چوب جادویی باید براش چادو کنم
بچه جان خوب بودن و خوب موندن مقدمه‌ی راه آدم خالی‌ست تا برسه به
ترک اجباری عادات
یعنی باید دردت گرفته باشه
از خودت خسته بشه
از امید یکی بیرون از خودت خسته بشی
و به جای مرگ و مردم و آزاری خودت رو خفت کنی
بیخ دیوار
غیر این راه نمی‌ده
منو تهدید می‌کنی؟
تو وقتی نمی‌تونی برای خودت کاری انجام بدی، چه‌طور می‌تونی بلایی سر کسی بیاری؟


۱۳۹۳ خرداد ۲۳, جمعه

خود زنی


از صبح كلي با خودم كشتي گرفتم تا رضايت داده، يه توك پا بريم تا نزديكي تالار رودكي نمايشگاه نقاشي
حالا اين‌كه چون اون‌جا بود حالش نبود؟
يا چون اصولا حال جميع دنيا رو ندارم
اسمش هم تنبلي نيست
آدم تنبل در نهايت بايد از در بره بيرون باقي‌ش حله
مال من اين‌طوره كه برم هم مثل بند تمبان كوتاه، با خاصيت ارتجاعي بلند
برمي‌گردم، سر جام
تو گويي سيخ مي‌زنن بهم
چه نمايشگاهي
پاركينگ يه خونه رو سفيد كاري كردن و ده تا تابلو هم جا نداشت
به هر حال همين يه وجب جاها مي‌شه،  سابقه براي ديار باقي
به حق کارهای نکرده و به زور خواهم کرد
در واقع علت این‌که تا حالا در هیچ نمایشگاهی شرکت نکردم همینه که فکر می‌کنم:
خب حالا که چی؟
گیریم دیدیم استاد قلم رو چه‌طوری از اون‌جا ول داده به این‌جا
یا اصلا بریم که از چی سر در بیاریم؟
 
 

۱۳۹۳ خرداد ۲۲, پنجشنبه

از موصل تا بغداد



پس چی می‌گفت،‌بی‌بی جهان که:

امام زمان جمعه‌ روزی از عراق می‌آد و جنگ مسلمان‌ها و کفار در می‌گیره و .... اینا؟
پس ایی داعش چی می‌گه؟
تازه اینام که به کل اهل سنت و دشمن جماعت شیعه؟
نه که جنگی که بناست از عراق شروع بشه چپکی شروع شده باشه؟
خدا برای هیچ ئبنده نخواد اهل عراق یا افغان باشه
چند دهه باید پوست بندازن؟
گاهی فکر می‌کنم اگه این سپاه پاسداران نبود ، ما بین این دو کشور
سر خیر به سلامت می‌بردیم؟ 

باور نکن که از منتظران امداد غیبی باشم
فقط می‌شه به وقایع بر اساس پیشگویی‌ها نگاهی دگر سو داشت
مثل هنگامی که باراک حسین اوباما انتخاب شد
اون‌موقع هم ذهنم چرخید به این‌که
آی بزنه امام زمان از سرزمین یانکی‌ها پیدا بشه؟
سی همین آدم باید خودش عاقل باشه
راستی امروز کلی با صحبت‌های دکتر روحانی حال کردم
گو این‌که می‌فهمم در چه مسیریپیش می‌ره
انگار گفته باشه: بذارین من مشکل هسته‌ای و تحریم‌ها رو حل کنم و چوب نذارین لای چرخم
دل‌واپسان راه افتادن و دکتر جان هم زد به سیم آخر
حالا که اون رو نمی‌ذارید
ژبیا این رو جمع‌ش کن

۱۳۹۳ خرداد ۲۱, چهارشنبه

از گیلگمش تا من






هيچ كس تنها بودن، ديده نشدن، شنیده نشدن و فهم نشدن رو دوست نداره
نه تنها ما
که از آغاز بشریت و عهد گیلگمش فوت آخر کوزه گری همه بنی بشر بند تنهایی بوده
تا وقتی گیلگمش تنها بود، هم‌چنان دو سوم خدا و یک سوم باقی بشر بود
کسی از پسش بر نمی‌اومد تا با مکر از یکتایی درش آوردن 
با تولد انکیدو که با گیلگمش برابری می‌کرد، همه توجه این دو به هم نشست تا هنگامه‌ی مرگ انکیدو که موجب مرگ گیلگمش انسان کامل شد
این‌ها همه حکایات تجریدی‌ست
نمونه‌ای از درد بشر بودن
تا هنگامی که تنهایی رو اصل بلاشک خود بپنداریم، یورتمه می‌ریم و با جهان هم کاری نداریم
اما همین‌که فهم کردیم با حضور یکی جز خودمون می‌تونیم خوشحال‌تر باشیم
افتادیم به تله
زیرا ما شانس یافتن انکیدو رو هم نداریم که باهاش تا پوست حال کنیم
به‌قول شمس: 
یکی می‌خواستم از جنس خویش تا قبله سازم
که از تنهایی خود سخت ملول شده بودم
تا تو چه فهم کنی از ملول شدنم

منه دربه در



و ما چه کردیم؟
ما مثل بز راه افتادیم دنبال یکی که
 نه تنها شبیه ما نیست که حتا بی شباهت به خودش شده
فکر می‌کنی با این اوضاع باقالی به چند من چند نفر خودش باقی مونده؟
چند نفر می‌شناسی که از هر آن‌چه که هست راضی و خشنود باشه؟
من نقاب آرزوها به چهره دارم تو نقاب آمال خودت
همه نقابی به چهره داریم که جامعه نقش کرده
نقاب تمول، زیبایی‌های دروغین، مهربانی‌های ریایی و ... الی آخر
موندیم قومی دربه در
و این تنها در ولایت ایران میسر است
چرا که ما اصولا از آغاز پیدایش مردمی گشاد بودیم که دوست داشتیم یکی غیر از ما زمام امور رو به دست بگیره
بخش مملکتی که خدا خیر بده پادشاه رو و بخش معنوی هم که با موبدان آغاز گشت
تا به نوظهوران نو به نو رسیده
که از والدین شروع و به همسر بدبخت ختم می‌شه
و بدبخت تر از همسر خود ما که با شرایط موجود هرچه هست می‌سازیم
نسازیم چه گلی به سر تنهایی هامون بکشیم؟
بعد هم نالانیم چرا تنهام؟
منه بی‌چاره‌ی حیوونی وقت از دست داده‌ی رو به موت
چرا تنها مونده؟
این منه بی‌چاره است که کار دست همگی داده
خدایا این منه بی‌چاره رو از آغاز کودکی سرکوب کن تا با ما رشد نکنه
گرنه که بی‌چاره‌هامون می‌رن به سمت خود کشی


بی و با کلاشین کف


 نتیجه این‌که
تقریبا به نوعی بیماریم
درد تنهایی، درد چرا یکی منو دوست نداره
درد، چرا به من گفت نه، درد چرا منو نخواست
درد چرا یکی پیدا نمی‌شه منو بخواد
درد .... هزار نوع بی‌درمون
چون از بچگی به گوش‌مون نخوندن:
یه جوری زندگی کن که انگار تنها موجود زمین تویی، با داشته‌هات لذت ببرو برای نداشته‌هات بجنگ تا ساختن
نه تملک به زور نه جنگ و فتنه و واویلا
وقتی در بسته است و می‌خواهیم از دیوار بالا بریم
یا وقتی یکی نه می‌گه، می‌خواهیم چشمش رو در بیاریم
از داشته‌هاش پشیمونش کنیم و برای نداشته‌هاش تا مرگ بکشونیم‌
فکر می‌کنی چه بر من گذشت این ایام؟
هیچی
فقط جایی نبود که صبح به صبح درش با خودم حرف بزنم
بعد چی شد؟
هیچی داشتم می‌رفتم که خودکشی کنم
زندان که نباید حتما بر سر درش نوشته باشند، اوین یا انفرادی
من هم در انفرادی با متراژی بیش از دویست متر حبس شدم
من که از هر چه دوپاست می‌ترسم و به اندرونی پناهنده شدم و تنها روزنه‌ام به سوی جهان
همین برگ‌های اندک گندم بود
 باید به خودت ببالی که موجب شدی یکی تا مرز مرگ پیش بره
ها
پس چی؟
کی گفتم، خدا هستم؟
کی ادعا کردم، حتا نزدیک به انسان کاملم؟
من فقط سعی دارم نه تنها به خودم که به هرکه در این خونه رو می‌زنه
 انرژی انسانیت بدم برای تحمل شرایط جبری
جرمم این بود؟
پس اونی که خودش می‌دونه کیه و می دونه بیماره باید فکری برای بهبود خودش بکنه
گرنه که منم عاشق ریچارد گیر بودم
باید بهم لبخند می‌زد و در آغوشم می‌فشرد؟
چرا ما تحمل نه شنیدن نداریم
چرا به وقت این نوع بیماری‌ها از ابلیس هیچ کم نداریم
ایمیل تهدید؟
منو تهدید می‌کنی؟
خدا شفا بده هر چه بیماره 
ابوی اگه دوست نداشتنی هستی، 
اگر به زور می‌خواهی دیگران رو واداری حرفت رو بشنون و اگرهای مجهول و بسیار
فکری برای درمان خودت بکن.
امروز من . نه؟ یکی دیگه
تو نمی‌تونی با کلاشین کف راه بیفتی که آی منو به زور دوست داشته باشید
من ماهم
من گلم
من خدام
من ابلیسم
هر چه هستی باش
من هم شهرزادم
شهرزاد با تمام تنهایی‌ها آزاد و مبارز
پاشو دماغت رو بکش بالا دلم بهم خورد
 

خب دیگه


در هر حال و شرایطی که باشم و پام به این‌که می‌رسه، بلافاصله یادم می‌افته به خونه‌های خشک و بی‌گلدون
حس کویر گلوم رو می‌گره و یادم می‌افته باید خدارم شکر کنم که وسط پایتخت من می‌تونم این چند متر فضای سبز رو داشته باشم
به حیاط بچگی که محاله برسه
و باغ پدری هم که هرگز
ولی این توان منه
و من می‌تونم به چیزهایی غیر و بیرون از خودم توجه و محبت برسونم
و این حتا شانتال رو هم شامل می‌شه
الهی شکر سپاس‌گزارم
ولی خب....ای دیگه
بماند 









۱۳۹۳ خرداد ۲۰, سه‌شنبه

آی ما مردم



زندگي اينه
يعني دقيقن همينه
از پاي ننشستن و وا ندادن
من حقم ر از دنیا گرفتم و می‌گیرم
همیشه همین بوده و اگر جایی کم بیارم، یعنی خودم کوتاهی کردم
پس نمی‌تونم از دنیا و آدم‌هاش به خصوص مردان از جنس ایرانی شکوه کنم
هرجا متوقف بشیم، خودمون خواستیم 
من این دنیا رو با تمام بلایایی که سرم آورده خواستم و براش جنگیدم
گرنه خدا می‌دونه کی و چه طور از پا می‌افتادم و می‌بریدم و چه بسی در این توهم 
آیا مرده‌ام؟
آیا زنده؟
تا حالا صد باره خودکشی کرده بودم
و واقعا که در این ولایت عظیم ایران، یکی از بهترین گزینه‌ها خودکشی‌ست
چون تو این‌جا حق هیچی نداری
نیم عظیمی از این ملت با خودشون سخت درگیری دارند
و نه گمانم بی‌خود تر از مردمان ایرانی، نژادی به جهان ورود کرده باشه
ما مردم اهل لافیم
اهل مردم آزاری و بخل و عداوت
خدا همه را از این صفات ابلیس گون رهایی ببخشه

اگه بدوني




اگه بدوني چند بار زمين خوردم
چندبار شكستم و دوباره برخاستم
اگر بدوني كه به اميد هيچ كس ننشستم
اگر باور كنيم كه وقت تلف نكردم و با خودم و زندگيم رو راست بودم
باور مي‌كنيم که رسیدم
آزادی در بی آرزویی‌ست
گذشت ایامی که به عادت‌هام و حفظ تاریخچه‌ی پشت سر چسبیده بودم
من آزادم
اگر تو در خونه‌ی من به من می‌بیندی
از آسمان پر می‌زنم
و به تو اجازه‌ی کنکاش در نبایدها نخواهم داد
که من فارغ از دیروز و در امروز به پروازم
بی‌چاره کسی که پر ندارد
جز مردم آزاری 
دگرهنر ندارد