۱۳۹۳ شهریور ۱۱, سه‌شنبه

پرویز خان شهبازی




این سال‌ها از روی کانالش هی پریدیم و رفتیم
هی با خودمون گفتیم:
بابا این چی می‌گه دیگه؟ مولانا که خودش آخر منیت و خداوندگاری بود
تا جایی که هیچ‌گاه از منش نکند و شخصن به جستجوی شمس نرفت
چی داره برای ما که خودمون  افتادیم وسط محله‌ی بد ابلیس ذلیل مرده؟
تا این نسخه‌ی اخیر و نشستی با آرامش پای منبر تی‌وی و بر حسب اتفاق کانال مونده بود روی گنج حضور و مجبور شدم تلفن جواب بدم
این وسطام رادار آواکسم یه چیزهایی می‌شنید از دهان جناب پرویز خان شهبازی
به خودم اومدم، تلفن تمام و هنوز داشتم گوش می‌کردم
چه عجیب که حرف‌هایی شنیده می‌شد که تو گویی شیخ کارلوس در حال سخن است
خلاصه که دردسرتون ندم که موضوع عنب و انگور بود
در واقع همه یک چیز رو می‌گن
از مولانا تا کریشنا مورتی و جعفر مصفا تا کاستاندا
ذهن بیگانه
محله‌ی ابلیس ذلیل مرده
با یک تفاوت که همه پیغام رو می‌دن
این‌که دچاریم
دچار منه ذهنی، طرح ، قالب
ولی راه کاری برای تخلیه‌ی این اشکاف پر از خرت و پرت ارائه نمی دن مگر
شیخ اجل دون خوان و مرور
خدا وکیلی هیچی مثل مرور و ریختن اضافات اشکاف به بیرون فایده نداره
اما شنیدن سخنان پرویز خان در حین کار و زندگی هم خالی از فایده نیستژ
یعنی چند روزه پرویز خان یک بند حرف می‌زنه و مام به زندگی مشغول
تکرار و یادآوری برای بازشگت به خویشتن خویش،‌خالی از لطف نیست
حال من که خوبه
شما هم سری به گنج حضور پرویز خان شهبازی بزنید، بد نیست

حواشی بهشت



ای کاش راهی به بازگشت به اصل و فطرت خود بود
به لطف آخرین طبیب افتادم کنج بهشت و مات و مبهوت به اطراف نگاه می‌کنم
یعنی
طرف بسته‌مون به نسخه‌ای که از پسش چیزی جز ژنریک پایه و اساس فطرت نیست
بی خیالی و بی هویتی با منه ذهنی
از حاشیه‌ی محله‌ی بد ابلیس ذلیل شده رفتیم کنج بهشتی خیالی
نه فکری و نه ایده‌ای
نه بیمی و نه هراسی
هیچ چیزی نیست جز سکوت درون و بیرون
بد هم نیست
اگر نشده از پس ذهن نکبت به تمام بر بیام، نیم‌بند دارویی‌ش شده
یعنی هم‌چین روی ابرا گیر کردم که نه می‌شه بیام پایین و نه برم به بعدی بالاتر
نه خوش می‌گذره و نه بد
همین‌که مثل ور وره جادو یه بند به گوشم نمی‌خونه، خوبه
اما چه کنم با بخش بی‌قیدی و بی غیرتی؟
وقتی می‌شه با یک نسخه یه نموره در کارگاه بود و قدری هم پای تی‌وی لم داد و از چیزی شاکی نشد
در این زمانه‌ی داعش‌یان از معجزه کم نداره