۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

خلاصه که منم



صدای نوازنده‌ی دوره گرد کوچه را عطر افشان کرده
عطری از دور دستای خاطره که با تو از شادی نوروز و آمدن بهار می‌گه
خونه‌های تکان‌ده شده و رنگ‌های تازه و شادی که در میان اسباب‌ها پیچیده
به تو می‌گه، باید شاد باشی 
دستت خودت نیست
 چون مردم همه شادند
خلاصه که منم دست به عملیات تازه زدم و با خرید جعبه‌ای بنفشه و چند گلدان پامچال
آمدن بهار را در خونه تائید کردم 
خدایا این سال جدید را سراسر رضایت قرار بده
فارغ از هراس جنگ و بیماری، به دور از قهر و کینه
سال نود برای من سال خوبی بود
نه
سال بسیار خوبی بود
گذشتن از گذشته و استقرار در اینک از موهباتش بود
خدایا سال نود و یک را از نود سرشار تر فرما
که همه‌ی دل‌خوشی ما همین شادی‌های کوچک و اندک
و همین رسیدن به آزادی و رهایی از هر قید و بند
 

۱۳۹۰ اسفند ۲۲, دوشنبه

بنفشه خانوم

فکر کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بعد از دو هفته بشور و بمال از شیشه‌ها گرفته تا ارسی و مطبخ
و برگرداندن برخی گل‌دان‌های قدیم ایوان از خانه‌ی خانم والده 
هم‌چین که اومدم یه نفس راحت بکشم که خانم ابر، تشریف آوردن و جلوی خورشید را گرفت
هم چین یهویی دلم هوری ریخت که ، خاک به گورم نه‌که بناست بارون بیاد؟
و از جایی که در هر شرایط چادر به کمر آماده مواجهه با هر امر طبیعی نشستم
جستی زدم به مطبخ و دیگ مسی لوبیا چیتی رو گذاشتم روی اجاق هیزمی
بعد هم گلدونا رو یکی یکی کشیدم کنار دیوار تا بلا ملایی سرشون نیاد
یه چند ساعتی گذشته و عدس هم پخت و آش جا افتاد و داشتم رشته‌ها رو از مجمه مسی می‌ریختم تو دیگی که   بخار گشنیز و اسنفاجش مطبخ رو پر کرده بود
حس کردم داره یه بوهای غریبی می‌آد، از اون پایین سرکی به حیاط آب جارو شده‌ی بالای سرم کشیدم که دیدم
واویلا
 برف می‌آد
به سه شماره کاسه گل‌سرخی رو پر آش کردم و به دو،  جست زدم تو اتاق هشتی و سر خوردم زیر کرسی
همین‌طور که چشمم به برف بی‌حیا بود، آش تموم شد و پلکام افتاد روی هم
خودم رو زیر لحاف کرسی عتیقه‌ی بی‌بی گم کردم 
 یه نیم ساعتی چرتم برده بود که صدای زنگ شتری حیاط بیدارم کردخدجه خانوم بود. دستش درد نکنه برام سبزی تازه آورده بود
گفتم بیام یه چند خطی خبرنامه کنم که چه کشیدیم ما با این بهار بلاتکلیف 
دیروز می‌خواستم یه جعبه بنفشه از مش جعفر بگیرم بزنم توی جعبه گلی
خوب شد وقت نکردم‌ها. 
واله الان می‌باسته غصه بنفشه‌ها رم بخورم



۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

ما را بس

هربار که نوروز نزدیک می‌شه
کانون ادراکم بی‌اراده سر می‌خوره به وقت بچگی
شادی‌ها و دل‌خوشی‌ها
لذت‌های بسیار بی‌اون‌که شب‌های تیره و تار را در خاطر داشته باشم
با رسیدن سیزده دوباره می‌رم به سمت و سوی بزرگ‌سالی و به‌خاطر آوردن 
هر چه تلخی که در جامم زهر شد
به عبارت ساده  تر نوروز کل عمر من را تعریف می‌کنه
از خونه تکانی گرفته تا............... دل تکانی و
 البته دلی که به لطف ایام رفته دیگر عشقی در خود نداره
حالا این‌که از تلخی‌ها به فراموشی عشق رسیدم یا از شناخت دنیا هم خودش مسئله‌ای‌ست
خلاصه که قراره یه دو سه چهار هفته‌ای را دل‌خوشانه زیست کنیم
باز همین هم ما را بس