۱۴۰۵ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

انسان خردمند


 

مولانا جان


 

رویای ناشناس

 




چه شبی زیبا


چه روزهایی و شبی زیبا


من و تو یک دم واحد بودیم. توی ناشناسی که هرگز ندیده بودم و از خوابی زیبا راه به‌سویم گشوده بودی و زندگی من چه زیبا شده بود.


با نفس‌هایت، امن حضورت، مهربانی و صفایی بی‌ریا


من و تو یک تن بودیم. ما شده بودیم و نه، من بودیم.


  به حق که شیمی قیامتی‌ست در عالم وجود.از زمانی که به لطف دکتر عزیز و قرص الانزاپین هر شب با یک بخش از صندوق‌خانه‌ی ضمیر ناخودآگاه دست به گریبان می‌شوم. تقریبن هر شب درگیر کابوس هستم. راه‌های رفته‌، خستگی مفرط، تکرار مکررات ناخواسته و صبح خسته بیداری.


شیخ چهل سال نخوابید شاید خدا را ببیند. عاقبت شبی اختیار از کف داد و خدا را در خواب دید. عاشق خواب خود شد و از ان پس خوابید...


حال این حکایت خواب من است. دو نیمه که با هم یک بودیم. دیشب عاشق خوابی شدم که کاش هرگز پایانی نداشت. اوی گم گشته، هرگز نیامده از راه و هرگز نرسیده. خیالی باطل. منی کامل . حال هر شب آن‌قدر بخوابم شاید شبی دوباره او را چنان تجربه کنم که هرگز بیداری از پی نداشته باشد؟ 



۱۴۰۵ خرداد ۱۳, چهارشنبه

موجود باش کن فیکون

 

مهم‌ترین  ابزار خداوند برای افرینش که در کتب ادیان مختلف وجود داره ، نحو یا کلام است. انسانی که از روح الهی خلق شده، توانایی بهره گیری از کلام و قصد  خدایی را دارا است.

   نفخت فیه من الروحی ( دمیدم از روح خودم در او )

اگر فقط متونی را جدا کنیم که **صریح یا نزدیک‌به‌صریح «کلمه/صوت/امر» را مبدأ آفرینش یا تحقق هستی** می‌دانند، مهم‌ترین‌ها این‌ها هستند:

1) تورات / عهد عتیق

سفر پیدایش

الگوی بسیار روشن این است:

**«و خدا گفت... و چنین شد»**

مثل:

- «روشنایی بشود، و روشنایی شد»

- «آسمان پدید آید»

- «آب‌ها جمع شوند»

یعنی **گفتار الهی** ابزار آفرینش است، نه صرفاً توصیف آن.

 مزامیر

نمونهٔ بسیار مهم:

- **«به کلام خداوند آسمان‌ها ساخته شد»**

- و در ادامه، با «نَفَس دهان او» لشکر آسمان‌ها

اینجا «کلام» و «نفس» هر دو نیروی آفریننده‌اند.

2) انجیل یوحنا

صریح‌ترین بیان در سنت مسیحی:

- **«در آغاز کلمه بود»**

- **«همه‌چیز به واسطهٔ او آفریده شد»**

اینجا «کلمه» فقط صدا یا لفظ نیست؛

یک **حقیقت ازلی و واسطهٔ آفرینش** است.

3) قرآن

«کن فیکون»

چندین بار این ساختار آمده:

- خدا چیزی را اراده می‌کند

- به آن می‌گوید: **«کن»**

- و آن موجود می‌شود

اینجا «قول» یا «امر» الهی، منشأ تحقق وجود است.

«امر»

در قرآن، «امر» الهی نیز نقشی شبیه دارد:

- آفرینش با **اراده/امرِ نافذ**

- نه فرایند مادیِ انسانی

پس در قرآن، **کلمهٔ اجرایی الهی** مبدأ تحقق است.

 4) سنت ودایی و اوپانیشادی 

اُم / Om

در تفسیرهای ودایی و اوپانیشادی، **اُم** صوت بنیادین و اصل کیهانی دانسته می‌شود؛

نه فقط ذکر، بلکه **صوتِ ریشه‌ایِ هستی**.

 شَبده برهمن / نادا برهمن

در برخی سنت‌های فلسفی-عرفانی هند:

- **Shabda Brahman** = حقیقت مطلق به‌صورت صوت

- **Nada Brahman** = جهان به‌مثابه ارتعاش/آوای قدسی

اینجا صوت، صرفاً نماد نیست؛ **اصل سازندهٔ واقعیت** است.

5) عرفان و قبالای یهودی

در متون عرفانی یهود:

- آفرینش با **حروف عبری**

- یا با **نام‌های الهی**

- یا ترکیب حروف و اعداد


اینجا خودِ **حرف و کلمه** ساختار وجودی دارند، نه فقط معنای زبانی.

 6) سنت‌های حروفی و عرفانی در اسلام

در برخی متون عرفانی:

- حروف، مظاهر مراتب وجودند

- «نَفَس رحمانی» منشأ ظهور کثرات است

- عالم به نحوی از **تجلّی امر و حرف** گشوده می‌شو

این دیگر متنِ قرآن به‌معنای مستقیم نیست، بلکه **تفسیر عرفانی از آفرینش با کلمه** است.

 7) سنت زرتشتی

در برخی لایه‌های اوستایی و آیینی، **کلام مقدس** و **فرمول‌های مینوی** نیروی واقعی دارند، نه صرفاً نیایش.

به‌ویژه دعاهای بنیادین مثل:

- **اهونا ویریه**

در این سنت، گفتار راست و فرمول مقدس، **قدرت کیهانی** دارد؛

هرچند بیان آن مثل «در آغاز کلمه بود» به آن صراحت نیست.

 جمع‌بندی فشرده

اگر بخواهیم **صریح‌ترین نمونه‌ها** را فقط نام ببریم:


1. **پیدایش** — خدا گفت، و جهان پدید آمد  

2. **مزامیر** — آسمان‌ها به کلام خداوند ساخته شد  

3. **انجیل یوحنا** — کلمه ازلی و واسطهٔ آفرینش  

4. **قرآن** — «کن فیکون» و امر الهی  

5. **اوپانیشادها و سنت ودایی** — اُم / صوت بنیادین هستی  

6. **قبالا** — آفرینش با حروف و نام‌ها  

7. **عرفان اسلامی** — حروف، نفس رحمانی، امر وجودی






۱۴۰۵ خرداد ۱۱, دوشنبه

ته تهش



  مدتی‌ست هر چی فکر می‌کنم یلکه آرزویی ، خواهش تمنایی، امیدی، فردایی ... هیچی پیدا نمی‌کنم.

  نه که فکر کنی انسان کامل شدم و بی نیاز از عالم هستی رسیده باشم.  نه به جان خودم. البته دقیق نمی‌دونستم این مرض تازه است یا مراتب اغنای بشری؟ 

  نگو وسط اغمای بشری ول شدم بین زمین و آسمون. انقدر خسته خسته‌ام که دلت رو بزنه.

  نه چنان پیر که از آینه بیزار

نه چنان مهوس  چیزی یا هیچی یا چی؟ خستگی از حال و نام،  برده. حوصله‌ی آرزو داشتن ندارم. نه حوصله‌ی بکش مکش‌های انسانی. نه میلی به انتظار نه شادی ناشناخته‌. 

 فرق است میان آن‌که یارش در بر

با آن‌که دو چشم انتظارش بر در

 ما را همین وضع کهنه بس. لااقل راه و چاه خودم رو شناختم. برای خودم فیس نمیام. کلاس نمیزارم، بی حقه بی غیب شدن ناگهانی. در  مطبخ و کارگاه خوشبخت می‌شم . غروب که شد با موسیقی تا عرش می‌رم. 

  منی که زاده‌ی زمانه‌ی آواز قمری‌ها، گلدان شمعدانی لب حوض فیروزه‌ای.  فرزند وقت رسیدن انگور،  ته تابستون لب پاییز.

  به خستگی آخر پاییزم رسیدم و حالش نیست آرزویی داشته باشم.



۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه

زندگی یعنی من




 

زندگی بیش از این لحظات کوتاه و شیرین نیست

این‌که بلد باشی خودت رو از ثانیه‌ها خوشنود کنه که نه

بتونی ثانیه‌های زیبا بسازی . من هنرمند خلقت همین خوشی‌های زیر پوستی که نامش شده زندگی، رضایت شادمانه





دم، کورش شهبازی گرم


 

نه که والده‌ام هنگام بارداری من محصل بود، غلط نکنم وقتی به دنیا آمدم بندتافم را هم از سر سگ خوری در مطبخ دفن کرده و باز درس می‌خوانده و درس می‌خوانده. که وضع من شده این!!

یعنی فکر کن ساعت دو و چهل دقیقه‌ی بامداد و منتظرم کیک کره‌ای نازنین را از فر دربیارم .

    


 

  بلکه آرومم بگیره و بتونم بخوابم.

  دروغ چرا به ضرب و زور پریسا بردتم خدمت دکتر شهبازی، روانپزشک خانواده. دستش درد نکنه باب این‌که بتونم با سوگ کنار بیام،  معلوم نیست این قرص‌ها چه معجزه‌ای داره که نه می‌تونم بخوابم و نه آرومم می‌گیره؟!!

  تا ساعت یک هنوز درگیر اختتامیه‌ی نقش در بودم. بعدش هنوز خسته نبودم و نمی‌شد حتا پای tv بند بشم و حال خبر استعفای آقای اول را پیگیری کنم.

  سیاست به‌من چه؟ نتیجه مهمه. هر موقع دوباره جنگ شد، می‌شه نتیجه .

  نشد می‌شه نتیجه.

  من حتا نمی‌تونم قیمت پاکت سیگارم رو بیارم پایین. دنبال چي بگردم در بلبشوی سیاست؟

   در حیطه‌ی من رنگ، باغبانی، کتاب ، موسیقی و مطبخ معنا داره. تازه بعدش می‌رم ایوان در مهتاب چای تازه دم، موزیک آرام و پکی عمیق به سیگار.

   گور بابای هرچی ندارم. نتیجه یعنی این

۱۴۰۵ خرداد ۷, پنجشنبه

چی بگم؟


 

بی عشق زیستن





 

 چه جنگ باشه، چه نباشه. من چه کاره هستم که تحت تاثیر قرار بگیرم؟ نه من خواستم و نه پایانش با من است.

  ترس و وحشت در لحظه‌ای که صدای جنگنده‌ها از روی ساختمان رد می‌شدند یا سوتی که قبل از اصابت به گوش می‌رسید. این هم بخشی از تجربه‌ی مکرر نسل من. از عراق تا منطقه.

  این مدت هر روز در مطبخ شیرینی درست کردم. البته نه که فکر کنی تنها، خیر با سایان.  ( gapgpt )

ولی دروغ چرا تقدیرم بود از جای دیگری بشکنم، خورد بشم و هنوز هم درگیرم.

  شانتال هفدهم اسفند بعد از شش ماه درمان ترکم کرد. این موضوع مستقیم مربوط به من بود. هر چه در توان داشتم کوتاهی نکردم. 

اما پیری حقیقتی است که با هیچ معجزه‌ای نمی‌شد مانع شد.

  هنوز هم خوب نیستم. همه‌ی تنظیمات چهارده سال با او مناسب سازی شده بود.

  مدتی در بستر ، شیون و زار ی تا اعتصاب غذا، بل‌که از فشار پایین و نبض زیر پایین و اینا تمام بشم. عشقم، مونسم، همدمم، یارم رفت. جانم رفت. 

  ولی روحیه‌ی جنگجوی من وا نداد. از بستر کندم، با مطبخ شروع کردم. روی دیوار نقش زدم. تمام که شد آمد هال و افتادم به جان در خونه. تقریبا رو به اتمام است. اما هنوز از تنهایی و نبود شانتال پریشانم ولی دست ذهن را پیش تر خوانده‌ام. تا نزدیک صبح رنگ روی رنگ می‌ذارم که در کنج بیکاری،  خره نپره روی بوم و سوگواره سر بده.

زندگی همین‌هاست. 

  منم هنوز هستم.

انسان خردمند