۱۳۹۱ فروردین ۲۴, پنجشنبه

شکر به معجزه‌ات

خدارا شکر که
 معجزات همیشه در اطراف زندگی انتظار می‌کشند
خدا را شکر که
 خداوند حقیقتی‌ست غیر قابل انکار
شکر که
 نمی‌گذاری بنده‌هایت ناامید بشن
شکر که اگر 
 عصر شق القمر و دو نیمه شدن نیل گذشته
معجزات پشت دیوارهای نزدیک بهم رخ می‌ده
دو رکعت نماز و سجده‌ی شکر به نیت شما
پروردگارا
شکر که امیر رضا خودش نفس می‌کشه
دکتر از وضعیت عمومی‌اش راضی‌ست و قول داده تا دو روز آینده
امیر رضا را از دستگاه‌های بسیار جداسازه
و شکر که ما 
رو سیاه جماعت بی‌باور شما نشدیم

۱۳۹۱ فروردین ۲۳, چهارشنبه

ناتوان ولی به تو دل گرم



اما بگم از امیر رضا
هنوز در کماست و زندگی در جریان
خواهرم با حس زهم‌پاشیده‌ی مادری، تلخی می‌کنه و دیگران را از اطرافش پراکنده کرده
دیگه هر روز کرور کرور آدم پشت در آی‌سی‌یو جمع نمی‌شن
گاهی تلفنی احوالش رو جویا می‌شم
در این مواقع اونی که روی تخته چیزی نمی‌فهمه و ما برای خاطر اونی می‌ریم
که اون بیرون ایستاده
و وقتی اونی که اون بیرون ایستاده ترجیح می‌ده هیچ‌کس نیاد تا خودش کل وقت را به تنهایی کنار بچه‌اش باشه
بهتره جمع عقب نشینی کنند
حال عمومی بد نیست
هوشیاری‌ش از 3 به 6 رسیده
صداهای اطراف رو می‌شنوه
گاهی دست یا پاش رو تکون می‌ده
با این‌حال هنوز در کماست
دکترا می‌گن وقتی بهوش بیاد تقریبا سمت چپ بدنش فلج خواهد بود
ولی نه فلج ناامید کننده
به گفتار درمانی و حرکت درمانی نیاز داره
خلاصه که از مردن خیلی بهتره
و این‌که این بچه هنوز زنده‌است
خوده معجزه است
اما این بازی شطرنج خدایی عجب حکایتی داره!!!

آزموده را آزمودن خطاست



دیروز رفته بودم این‌جا
در یک قرار ملاقات هیجان‌انگیز
با عده‌ای از اولاد حوا
از اون‌جایی که هر جا پام می‌رسه و زود با عده‌ای دوست می‌شم
و از جایی که خیلی احساس تنهایی می‌کنم
و از این‌که دوست ندارم راکد بمونم
دوباره به دیدن جمعی رفتم که تا دیروز ندیده بودم
عده‌ای دوست فیس‌بوکی و دهه‌ی چهلی
واز جایی که ما آزموده‌ایم این گونه ملاقات‌ها را
همون اولش فهمیدم که راه به جایی نمی‌برم
نه که مورد داشتند
نه سر جدم

من مورد دارم
نمی‌تونم با هرکسی قاطی بشم
یا دیگه دست‌های دوستانه را نمی‌فشرم
حوصله ندارم وقتم را تلف کنم
و ناتوانم از این‌که خودم را هم رنگ دیگران کنم
قصد ندارم ادامه‌اش بدم
من ایراد دارم نه که سایرین
از بالارفتن از درخت در این سن و سال
از هرهر خنده‌های بی‌ربط و درد دل کردن برای کسانی که نمی‌شناسم
یا شنیدن درد دل اون‌ها
 کوچکترین لذتی نمی‌برم
نه که سنگ دل شده باشم. 

نه به علی
صرفا آزموده را آزمودن خطاست




باز هم بهار



باز بهار رسید و من یه‌جورایی شدم
تا وقت پیدا می‌کنم می‌پرم ایوان و خاک بازی، کشت بذر و هرس
قلمه و غذای گل‌دونا
عصر هم که می‌شه با یک لیوان چای احمد عطری می‌شینم پشت میز تراس و بهار را استنشاق می‌کنم
بهار که می‌رسه
من عاشق هر نفس زندگی‌ام
رهرو خاطرات کودکی
و با هر نفس یاد ایام خوش بچگی را مرور می‌کنم
و با هر بهار دوباره عاشق می‌شم
عاشق زندگی
البته گو این‌که هم‌چنان بخش اعظم کلدان‌ها طبقه‌ی پایین مونده و هیچ شاکی نیستم
ترجیح می‌دم خانم ئالده ازشون لذت ببره
باهاشون سر گرم بشه
و این خاصیت دستان سبز من است که دوباره این بالکنی را پر از گل کنم
که البته تا این‌جا هم بد پیش نرفته
فقط باید صبر کنم تا دوباره شاخه‌های تازه، رشد کنند
خودشون رو به ریسمان‌ها بند و دوباره ایوان را غرق گل کنند
مهم اینه که هنوز هم امین‌الدوله دارم، نسترن صورتی و عطر بنفشه‌ها
و در انتظار روزگار رازقی نشسته‌ام
باز خوب است که من باز عاشق می‌شوم
عاشق، هر نفس زندگی