۱۳۹۱ مرداد ۲۱, شنبه

خیر و شر نداریم





چطور می‌شه گفت ، فلان چیز شر و فلان چیز خیره؟
فلان تاریخ نحس و فلانی‌شون خیر
فقط دقت کن به آمار نوشته‌های از امروز به بعدم
فعلا شما دقت کن تا به وقتش بگم چی شده
تا ببینی چه‌طور سرچشمه‌های من دوباره به جوشش و فعال می‌شه
در تاریخی که خیلی‌ها دلیلی برای اندوه دارند
چه ساده من می‌تونم پر از حس خوبی باشم
که سال‌هاست از یادم رفته


بعد از زلزله‌ای در ژاپن، گرازش‌گر از مرد می‌پرسه:
زلزله چه آسیب‌هایی به زندگی شما زده؟
مرد با خونسردی لبحند زد و گفت:
نه تنها آسیبی نداشته که به نغع من شد
تا قبل از اون  کارتن خواب بودم و لقمه‌ای غذا به زور پیدا می‌کردم
الان در سرپناه هستم.
 یک تخت تمیز دارم و 
روزی سه وعده غذای گرم و رایگان هم می‌گیرم

نامه‌ای به جناب شما


وقتی می‌آی
اومدی و بد جور هم تشریف‌تون رو آوردی
موسیو عزراییل شما رو می‌گم
تابستون امسال خودت رو هلاک کردی
سوریه، افغانستان، و  خیلی جاهای دیگه
هم‌چین چتر انداختی که انگار طلب ارثیه‌ی پدری  رو طلب می‌کنی!
چه‌طور می‌شه از شما فرار کرد؟
بر چه اساسی لیستی جدا می‌کنی؟
اتوبوسی در هند از صدده متر ارتفاع سقوط می‌کنه
50 نفری  باهم
سر راه می‌ری آدربایجان ما و یه پنجاه نفری هم اون‌جا سرویس زدی؟
وقتی می‌گم : اخبار این دوران به سوره تکویر می‌مونه
برخی می‌خندن
سیل چین یادم نره
اون‌وقت شما چه‌طور خوابت می‌بره؟

 

۱۳۹۱ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

من رفتم



گربه نشسته بود لب دیوار حیاط و از اون بالا به ماهی توی حوض می‌گفت:
برو. پیف پیف بو می‌دید
احوالات عمریه من هم یه چیزی تو این مایه‌ها بوده
از ترس این‌که به یکی وابسته بشم و بذاره بره و به سختی بیفتم
وارد رابطه نمی‌شدم
و چون باور داشتم ، هر کی می‌آد. به زودی می‌ره
در حالیکه معمولا من بودم که می‌رفتم
اصولا حال می‌کردم به رفتن
خب من خیلی مهم بودم و مگه می‌شه یکی منو نخواد؟
ولی نمی‌دونم از کجا یهو بو می‌بردم، وقت رفتنه
اونی که نیست، نیست دیگه
نمی‌دونم شاید هم چون وقت موندن دیگه نیست
خلاصه که هر چی که بود
از هر ارتباطی دوری می‌کنم و از صبح علی‌الطلوع منتظره یه بهونه‌ام
بدم دست طرف و جنجال رفتن را به‌پا کنم
که زودتر از اون، من برم
شاید هم دلیلش نرسیدن طرف مربوطه‌ای بوده که
به من مربوط باشه
 
فکر کن !!
عقلم خوب چیزیه ها نه؟