۱۳۸۹ اسفند ۱۴, شنبه

روزی صد هزار سال


اگه بنا باشه یک‌بار دیگه به دنیا بیام، به خودم قول دادم زن نیام
یعنی دروغ چرا از لطافت و ظرافت و زنانگی راضی‌ام اما زنانگی، با مادری
آدم رو تبدیل می‌کنه به یک آدم خواجه و بی‌دست و پا
شاید هم به دنیا بیام و نازا باشم
شاید حتا دو جنسه‌ی متمایل به هیچ ور
ولی از بیخ عرب
حتا می‌تونه گزینه منگول باشه یا عقب افتاده‌ی ذهنی
فقط به هیج طریق دیگه حوصله مادر یا پدر شدن ندارم
از پدری بیزار تر از مادری‌ا‌م ولی باز خدا را چه دیدی
نوبت  به ما که رسید 
مثل این رفیق‌مون پدر، مادر شدم
خدایا ما خودمون نرفته تا ته همه‌بازی ها رو سوخته قبول داریم
اون دنیا اگه هم‌دیگه رو دیدیم 
هرچی گناه خواستی،
پای، من 
تا دلت خواست تنبیه‌م کن
از صبح تا شب




۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

مهدی مشکی و شلوارک داغ


مردم نون ندارن بخورن
حال ندارن نفس بکشن
تا خرخره زیر بارند
دلهره‌ی عید همه رو فلج کرده
برخی از اعتصاب می‌گن
نه که فکر کردی این ملت، همون ملت شکم سیر فیلم‌های فارسی‌اند
مثلا مهدی مشکی و شلوارک داغ؟
که همه دغدغه‌شون ناموس بود و خوار مادر
نه حالا که برادر من نون از سفره‌ام می دزده
نه گمانم این ملت، توان پاسخ‌گویی به این خیالات توهم گونه را داشته باشه
تفاوت این دو زمان از سواره تا پیاده است
اون وقت‌ها همه سواره بودیم
کسی نمی‌دونست پای پیاده یعنی چی؟
کوپن، یارانه، انرژی هسته‌ای، منافق و القاعده و .......... به خدا همه خواب بودن
وگرنه کار به کابوس نمی‌کشید
کاش یکی اون دیگری رو از این خواب سنگین بیدار کنیم
بلکه چشم باز کردیم و هنوز در عصر فیلم فارسی بودیم؟
سفره‌ی پهن آبگوشت و گنج‌قارون




۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه

نسل سوخته‌ی ، پسر شمسی خانوم اینا



زمان بی‌بی‌جهان، دخترها انگشت لای لپ می‌گذاشتن و جواب پسر شمسی خانوم را

از پشت در می‌دادن. زمان شخص خانم والده، دخترها روپوش ارمک می‌پوشیدن و یقه‌های سفید با دو پاپیون به موهاشون  راهی مدرسه می‌شدند و اگر پسر شمسی خانوم  در پیاده رو دیده می‌شد، از وسط خیابون می‌رفتن که خدایی نکرده برای کسی از هم محلی‌ها گرفته تا چهارتا محل اون‌ور گذر توهمی پیش نیاد.
به ما که رسید به گوشمون خواندند:
مادر مراقب این پسر شمسی خانم باش. بپا تو کوچه باهات حرف نزنه، هیزی نگاهت نکنه، از کنارت رد نشه، خودش رو بهت نماله و .............الی آخر
پسر شمسی خانوم جین لوله تفنگی می‌پوشید و صورتش از بین موهای بلند صاف یا فری‌، سرش پیدا نبود و بهش  می‌گفتن، هیپی.
یه روز صبح هم چشم باز کردیم دیدیم پسر شمسی خانم، اور‌کت امریکایی می‌پوشه و تو خیابونا می‌‌گه: مرگ بر شاه.
چند وقت بعد هم زوری رفت جبهه.  از جبهه که برگشت، به یمن ال‌سی بازار، شلوارش دو تا شد.

  پسر، پسر شمسی خانوم،  
دیگه سرش رو می‌اندازه پایین و دور از جون،  مثل یابو از پله‌های پشت بوم چنان می‌آد پایین که تو گویی،  کبوتر دم‌چتری‌ست و دنبال ماده طوقی‌ش می‌گرده. بی‌خیال والده که وسط حیاط نشسته  صاف توی چشات نگاه می‌کنه و می‌ره از در بیرون. یحتمل اکس زده و دوپا فاز ترکونده؟!
خدا به نسل‌های بعدی رحم کنه که نه پیداست پسر شمسی خانوم چه می‌کنه نه دخترش

جنگ کازرون




دو روز فکرم بین ناوهای در حال عبور از کانال سوئزم
یعنی یه‌جورایی از خودم می‌پرسم، چه خبره؟
پنداری همه منتظر بودند اوضاع شیرتوشیر بشه و راه بیفتند
اما اگر این وسط الکی پلکی یه ترقه در شد چی به سر مردم جهان می‌آد؟
فکر کن!!!!
امشب یه ختم قرآن بگیرم تا ایی ناوهای ایران به سلامتی اون منظقه رو به کل ترک کنند
والله
همیشه همه جنگ‌ها همین‌طوری شوخی شوخی، رخ داده
اینم یه شوخی، از شانس ما

۱۳۸۹ اسفند ۱۱, چهارشنبه

رمز عبور، خودت کردی



فقط دو حرفه، ز - ن
اما به حجم کتاب قانون بار داره
به حجم همه انسانی‌ت، مسئولیت داره
هر چی هر جا کم آوردی، می‌تونی بندازی گردن مادر یا زنت
جهنم که زنم و بیست سال
از ترس این‌که مثل باباتون ول کنم برم نذاشتید ازدواج کنم

 شد حرف بیست سال هی تکرار کنی:
خودت کردی؟
 همه دنیا متارکه می‌کنند، دوباره ازدواج هم می‌کنند و
حرمت هم دارند 
اسم‌شون هم از انسانیت خط نمی‌خوره
چی می‌شه که من بعد از بیست سال، هنوز بده‌کارم؟
با اون پدری که در امر تجدید فراش با خودش کورس گذاشته،
هر بار که تو رو می‌بینم، 
به هربهانه بارم کنی و دلم نخواد ببینمت؟
متارکه کردم ، خوب کردم
به کی باید جواب بدم؟
اونم بعد از بیست سال؟

۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سه‌شنبه

همه دروغ می‌گن، جز ما


مردم لیبی حاضرند برای من بمیرند
تمام دنیا هم نمی‌فهمند که من حاکم نیستم
خب پس به چه مناسبت مردم لیبی برای شما می‌میرند؟


  دستش درد نکنه ایی قذافی
هر چی دلش خواست گفت و جا نذاشت برای بعدی‌ها
که همین‌ها رو بگن و قانون حق کپی رایت شکسته می‌شه
نمی‌شه که هر رهبری رسید بگه، این‌ها دروغ می‌گن، اون‌ها اکس زدن و
اینام 
منافقین و القاعده بودند
باید حرف‌های تازه ساخت
قابل توجه کشورهای آشفته

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

تعطیل زود رس

آدم‌های زیادی می‌آن و می‌رن
بعضی پا به راست و برخی از اول نا به راه
این‌هم از همون دسته بود
به نظرم اونایی دنبال مواد مخدر می‌رن که اساسا ضعف شخصیتی دارند
به‌همراه یک طومور بزرگ به‌نام خودخواهی
یعنی همونا که تا با دنیا حال نمی‌کنن، کرکره رو می‌دن پایین و پشت پک‌های نیم‌بند
وارد توهم می‌شن
زیر لب می‌گن گور بابای دنیا که با ما راه نیومد
یا گور..... که همه راه‌هاش کج بود و ما درش سهمی نداشتیم
و ............. یعنی اونایی که خودشون رو مظلوم واقع شده می‌بینند و طلبکار از دنیا
چرا دنیا همه‌چیز را شسته و رفته بهشون نداد
همونا بعد از یه‌مدت می‌شن این
راستش یه نه ده سالی از من کوچکتر بود و در بچه‌های فامیل هم رده‌ی سنی من نبود
در نتیجه خاطره‌ی مشترکی  نداشتیم
یادمه مدتی در تفرش مهمان ما بود و همون‌وقت‌ها، خانم‌والده مچ‌ش رو گرفته بود که
مواد مصرف می‌کرد. 
از جایی که خانم‌والده‌ی ما مدام مچ عالم و آدم رو می‌گرفت
اطلاعات‌ش تا حدودی خنثی عمل می‌کرد
و یادمه خاله‌خانوم محترم رو چرخوند که:
وا ... یه چی می‌گی خواهر!   بچه منو مواد؟
امروز خاله صداش در نمی‌اومد
من هیچ حسی به رفته نداشتم 
آدم‌ها تاثیر خودشون رو می‌ذارن
این قلم همیشه دورم می‌کرد
ولی دلم بدجور برای خاله سوخت
حسابی جیگرش آتیش گرفته
خدایا این چه دردیه که ما ترجیح می‌دیم کرکره‌ها رو بدیم پایین و بزنیم 
تعطیل زود رس؟







چترها را باید بست


 زیر باران باید رفت