همه اش بازی بیش نیست و یک تکرار بیهوده است که شاید خودمون با ترسها و افکار منفی جذب میکنیم؟
شاید زندگی می خواد یک قدم دیگه به هدف نهایی نزدیک بشیم
هر دلیلی که موجود باشه مهم نیست.
موضوع اینه که نه میفهمم نه می دونم، نه قدرت فهمش رو دارم پیش از رخ داد
میخوام خودم رو به آرامش برسونم و با صبوری مشاهده کنم این وقایع مکرر چی از ما می خواد؟
چه درسی در خودش نهان داره؟
اصلن این خدا چرا همه رو گذاشته و زوم کرده روی ما؟
خلاصه که خنده خنده منتظر مراحل عمل پریا میمونم
با انرژی مثبت
مثل همیشه
خدایا کمکم کن
نذار کم بیارم
تو کی می دونی با کسی کاری ندارم، با خودمم کاری ندارم
لطفن شما هم رحمتت رو از ما دریغ نکن
آخه قربونت برم مگه من کی هستم؟
مگی چقدر به جوهرهی وجودی حضور شما نزدیکم؟
لطفن لطفن تمامش را تمام کن
خسته شدم از تابستون تا حالا ببین چقدر فشار
لطفن لطفن لطفن تمومش کن
من که دربست توام یا سعی میکنم تو باشم

از اونجایی که نمیشه چیزی در نظام کل هستی معیوب و از سر خوشی یا نا خوشی باشه؛
چطور باید باور کنم، اینکه یهو 12 و نیم شب یه ساک لباس فشرده از آسمون صاف میآد میخوره روی سقف ماشین من و کاشف به عمل میآد دختر سرایدار ساختمون میخواسته از خونه فرار کنه و ساک لباسهاش را انداخته پایین و محکم کوبیده شده روی سقف ماشین و عالم و آدم نه تنها خبر شدن
تا چهار صبح هم کتک خورده
و فرار هم منتفی
به این ميگن شر من یا خیر او؟
چهطور دیگه باید به چیزی شک کنم؟
خدایا با همه اینقدر کار داری؟
یا نهکه فقط با من؟
یا شاید داستان دست و قصد و خدا نیست و من در زاویهی بدی از شاهراه راه شیری قرار گرفتم
ولی میتونم با تمام وجود بهش بخندم و از ته دل که :
- فکر کن. اینهمه جا رو ول میکنه هربار بر فرق من فرود میآد
بعد هم بخندم که: عجب مغناطیس قوی دارم به سمت انواع بلایای طبیعی و غیر طبیعی
مثل پیپر فلای دردسر
فرمایشات اخیر یا جدید
یا شاید هم قدیم و من تازه دیده را
شنیدی ؟
خیال جمیع بشریت رو راحت کرده و دو سه روزی است در سرم بالا و پایین میپره و حودش شده کلی ماجرا
خدا رو شکر نه تنها من که هیچ کس تا آخرین لحظه که غزل خداحافظی رو می خونیم
مطمئن نمی شیم کی راست گفته کی دروغ
بعد از مرگ ته زندگی چی بود؟
عاقبت خدا بود یا نبود؟
خبری بود یا نبود؟
رهبر مسیحیان جهان خیال همه را راحت کرد

دروغ چرا؟
از بچگی مدام حتا شده با انگشت روی پام از داخل جیب شلوارم، مینوشتم
شاید حتا به شوق همین یک قلم به این دنیا آمده بودم؟
به هر حال این مدت در دفتر نوشتم
اما ، تایپ روی کیبورد یک چیز دیگه است
سرسرهایست که حروف از بالای آن سر میخوره و بر ورق میریزه
القصه که کلی دلم برای اینجا تنگ بود با یا بی مخاطب
اونش مهم نیست.
مهم اینه که مینویسم تا از سرم بیرون بره و سبک بالا دست دستی یا سر سری کنم
و مهمتر از همه اینکه
عیــــــــــــــــــــــــــــــد همهمون مبارک