۱۳۹۶ مرداد ۴, چهارشنبه

تهی از خودم






از یه‌جایی بس‌که تنگ و گشادم آمد و فایده نداشت و کسی هم برای دل‌تنگی‌هام کاری نکرد
پس کشیدم و تو را هم پس زدم
آخر این چه خدایی است که در من باشد و شادی از من بگریزد؟
تو باشی و مدام اندوه هم‌خانه‌ام باشد؟ و بسیار اقلام دیگر... که به قلم ناید
از وقتی هم که پس کشیدم و انتظار از تو برداشتم ، سکوت درم جاری شد
سکوتی بی‌توقع و عمیق
فهم کردم باید از بلا و آفت دوری کنم که فریاد رسی نیست جز خودم و خودم هم که عمری به پشتوانه‌ی شما
لنگ انداختم مانده‌ام تهی از خودم

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...