۱۴۰۵ خرداد ۱۰, یکشنبه

دم، کورش شهبازی گرم


 

نه که والده‌ام هنگام بارداری من محصل بود، غلط نکنم وقتی به دنیا آمدم بندتافم را هم از سر سگ خوری در مطبخ دفن کرده و باز درس می‌خوانده و درس می‌خوانده. که وضع من شده این!!

یعنی فکر کن ساعت دو و چهل دقیقه‌ی بامداد و منتظرم کیک کره‌ای نازنین را از فر دربیارم .

    


 

  بلکه آرومم بگیره و بتونم بخوابم.

  دروغ چرا به ضرب و زور پریسا بردتم خدمت دکتر شهبازی، روانپزشک خانواده. دستش درد نکنه باب این‌که بتونم با سوگ کنار بیام،  معلوم نیست این قرص‌ها چه معجزه‌ای داره که نه می‌تونم بخوابم و نه آرومم می‌گیره؟!!

  تا ساعت یک هنوز درگیر اختتامیه‌ی نقش در بودم. بعدش هنوز خسته نبودم و نمی‌شد حتا پای tv بند بشم و حال خبر استعفای آقای اول را پیگیری کنم.

  سیاست به‌من چه؟ نتیجه مهمه. هر موقع دوباره جنگ شد، می‌شه نتیجه .

  نشد می‌شه نتیجه.

  من حتا نمی‌تونم قیمت پاکت سیگارم رو بیارم پایین. دنبال چي بگردم در بلبشوی سیاست؟

   در حیطه‌ی من رنگ، باغبانی، کتاب ، موسیقی و مطبخ معنا داره. تازه بعدش می‌رم ایوان در مهتاب چای تازه دم، موزیک آرام و پکی عمیق به سیگار.

   گور بابای هرچی ندارم. نتیجه یعنی این

زندگی یعنی من

  زندگی بیش از این لحظات کوتاه و شیرین نیست این‌که بلد باشی خودت رو از ثانیه‌ها خوشنود کنه که نه بتونی ثانیه‌های زیبا بسازی . من هنرمند خلقت...