۱۳۸۴ مهر ۲۵, دوشنبه

خواستگاري






اول اينو بگم
پسر دايناسوره به دختر دايناسور ميگه :ا
مياي بريم خونه ما ؟
ميگه : نه
ميگه : من بيام خونه شما ؟
دختره ميگه : نه
پسره ميگه :ا
خوب آخه همين كارهارو كرديد نسلمون منقرض شد ديگه ؟؟
........
در بارگاه پدر خداوندگار ما , امشب مراسم دختر بروني بر پا بود
عجب كارهايي مي كنن اين خدايان ؟؟!!
دختر اين‌همه سال بزرگ كردن ميشينن تصميم مي گيرن بدن به يه سيبيل داري ببره ؟؟
بعد هم يه نرخ براش تعيين مي كنند كه اگه معامله بهم خورد

دختر خيلي ضرر نكنه !!ا
يعني هم روحش زخمهاش خوب ميشه 

جبران چيزهايي كه از دست داده ميشه
باورهاي از هم شكسته ترميم ميشه و
هزار و يك كاري كه با اين پول بايد انجام بشه
خوب چرا ؟؟

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...