۱۳۸۴ بهمن ۱۶, یکشنبه

چهره ي آبي عشق




سر خودم را گول مي‌مالم، بزرگ شدم! ولي هنوز همون دختر بچه ي شانزده ساله ام كه
از آرتيست بازي و عاشق زير پنجره خوشم مياد
وسط زمين و آسمون در چاه عميق هم كه معلق باشم كافيه يكي از اون بالا صدا بزنه
آهاي ديوونه. فكر نمي‌كنم به دقيقه بكشه كه رو بال ابرهام
خدايا من كه آنقدر زودي دلم خوش مي‌شه و آسمون روحم بارونی. چرا مي‌ذاري توي خشكی بپژمرم؟
يك تيكه ابر باروني كه نمش به پوستن بخوره و تو حس كنم
هستم!!!!!!!!!!ا

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...