۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه

جاودانه نیستیم





Butterfly - mihail aleksandrovوقتی می‌گم، جاودانه نیستیم و قدر هر لحظه را بدونیم
که هیچ پیدا نیست، فردا کجاییم؛ اخم دوستان می‌کشه به هم و اه
باز حرف مرگ رو زدی
صبح بیدار شده و طبق معمول روزه و ساعت 11 پیش از ظهر به قصد خرید اسباب افطار می‌ره بیرون
حالا چی می‌شه که ماشین روشن بوده و یهو هوس می‌کنه از عقب بیاد و یه نیم‌چرخی هم بزنه
و صاف این بنده‌ی خودا رو چنان بچسبونه به درخت که به رسیدن هیچ کمکی راه نمی‌ده
بالاخره ماشین آتش نشانی می‌آد و ماشین پیچیده و له شده رو می‌کشه کنار
تا همه‌ی امید فرداها را پیش چشم بچه‌ها و شوهرش دربیاره
 با یک جواز فوت
همه چیز تموم شد
امروز ، روز سنگینی بود و  تو خونه پرسه می‌زدم
کی می دونست یه جای دیگه خونه‌ی فامیل چه خبره؟
جان مادر و پدر و جد و آبادتون جمعیا زندگی روباور کنید
و جرات کنید باور داشته باشیم
جاودانه نیستیم
و باید هر لحظه  زندگی کرد که وقتی قراره بیاد همین‌طوری به سبک فیلم ترسناک می‌آد
انگار یکی نشسته پشت ماشین و اومده محکم خانم را کوبیده به درخت توی حیاط خونه
فکر کن!
ماشین گذاشته دنبال راننده‌اش
همه‌جور تصادف به ذهن آدم می‌آد، جز تصادف با ماشین، خودش
دیگه فکر نکنی جاودانیم و
همه چیز رو بندازیم پشت گوش فردا






ابتلای به کلمه




می‌دونی ابتلا یعنی چی؟
از بلا می‌آد و بلا یعنی آزمون‌
از جایی که درآغاز کلمه بود 
و خداوند هم کلمه
و جهان را با کلمه خلق کرد
و ما عاجز از خلق این همه زیبایی و استفاده از بهترین کلمات زندگی
باید وسواسی تر از کلمات استفاده کنیم و کمتر نق دنیا رو به جون اسلام و خدا و پیمبرش بزنیم
واقعا که
چه توقعات که ما داریم
حالش نیست از چهارتا واژه‌ی نیک سرشت برای هم استفاده کنیم
بلکه احوال‌مون بهینه بشه و روزگار به سوی به‌روزی پیش بره، هی می‌گیم: 
خدا کیلو چنده؟ 
 این خدا کجاست که ما این همه درد نکشیم و
همه‌اش زیر سر اسلام و پیمبرشه و ....
بلکه کمترگرفت وگیر زندگی رو به گردن خدا بندازیم و مسئولیت‌های خود را بپذیریم
ما در استفاده از زیبایی و خلق آن عاجز و ناتوانیم و از جایی که ما خالق زندگی‌های خودیم
پس کسی جز ما به ما مجرم نیست
فعلا با غرورها حال کنیم، ممکنه استفاده از واژگان خوب و مثبت من‌مون رو آب کنه
و همه‌ی غرور و شخصیت و هویتی که این سال‌ها دست و پا کردیم


یکباره آب بشه
نه؟
روز ، روز من است و 
روزگار هم از آن من







از عربی تا آرامی



الحمدالله که بالاخره فهمیدیم از ایی قرآن هیچ نفهمیدیم که دیگه کسی به جونش هی نق بزنه
که چرا ایی‌طور، چرا او‌طور 
از قرار پیدا، قرآنی که تا به حال به‌زبان فصیح و بلیغ عربی بوده، آرامی از آب دراومده و فهمیدن
همه‌ی ترجمه‌ها و تفاسیر هم غلط شد
از آیات حجاب تا هر چی باهاش حال نمی‌کنی
ما که با عربی‌ش هم حال می‌کنیم، ولی اگر بناست زبان آرامی باعث بشه
عده‌ی بیشتری باهاش به آرامش برسند؛ مام حرفی نداریم
شاید بالاخره بعد از هزار وچهارصد سال فهمیدیم، اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟
و بناست بابت چه جرایمی حساب پس بدیم
و امید بسیار که بالاخره یکی بگه ، بابا این آدم بیچاره بنا بود بر زمین خدای‌گونه زیست کنه
هیچ جرم هم نیست و همه‌ی نفوس آدم می‌تونه برگرفته از ذات اقدس باشه
شاید این وزارت فخیمه‌ی ازما بهترون هم گیرش رو از ما برداشت
از مزاح که بگذریم
خدا کنه بیهوده مبتلای کلمه نشده بوده باشیم
ابراهیم مبتلای کلمه شد اون‌همه پوستش رو کندن
ما که یه نموره به خواب ابتلا و آزمون رفتیم، حال و روزمون این شد
وای به ابراهیم که تاریخ هم شاهد، ابتلای او به کلمه بود

...

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

make you smile

عطر، آقاشاه عبدالعظیم


یادش بخیر بچگی
یه حضرت آقا بود که مثل جایزه‌ی شانسی عمل می‌کرد
البته، قربون جدشون برم
اما در کمال شرمندگی نه از باب ایشان
رشوه های بی‌بی‌جهان که از جنس خودش بود
معطر و لبریز از رنگ و نور
وقتی آمار دختر خوب بودنم می‌زد بالا، از یک‌ماه پیش‌تر وعده می‌شدیم
به، زیارت آقا
می‌رفتیم پابوس آقاشاه عبدالعظیم
که از همین ذوق و تقرب، اولین غلط زبان بیگانه هم شد
کینگ عبدال گریت
اصل خوبی‌ش به همین بود که ما با شوق سر انگشت می‌شمردیم
برای 
پابوسی، آقا
اول یه زیارت می‌رفتیم 
و
باقی،  بازارچه و دود کباب و ریحان و اسفند، 
عطر سید جواد و گلاب، قمصر
تسبیح و النگو پلنگو
و 
تو گردنی‌های نقره‌ی الله
مهروجانماز، 
رمال و دعا نویس
مجموعه‌ای کامل و بی‌نظیر برای ترسیم
رنگ و نور و حالت
به‌خاطر این همه شیرینی، شاه‌عبدالعظیم هنوز در دلم، 
همان حضرت آقاست
گو این‌که،  نه ما می‌ریم و نه 
اون بازارچه لطافت و زیبایی همراه با تقدس
دل‌های نیازمند زائران آقا را داره
نه دیگه آقا ما رو طلبیده
جا داره از بی‌بی‌جهان نازنینم
برای خاطرات خوب، حضرت آفا عبدالعظیم که گاهی از سر لطف
ما رو می‌طلبید 
تمام قد سپاس‌گزار باشم


در هر شرایط ، اتاق کجه





دانلود


 چند دهه‌ای است، یعنی از دوران شباب و اینا
خیلی با موسیقی‌های پاپ وطنی حال نمی‌کنم
اما برخی از این موسیقی‌ها رو نمی‌شه نشنیده گرفت
شاید بعد از مرگ هر پاپ اعظم شنیدنش لذت بخش باشه
با چند ترانه‌اش چند دهه‌ای جوان شدم
آب زیر پوستم رفت و نگاه عاشقم، بین ابرها تخم گذاشت
شاید شما هم مثل من حال کنید
خدا رو چه دیدی؟ 
آدم باید نیتش به دل خوشی و رضایت باشه
که گر نه در هر شرایط 
اتاق کجه

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

عجب غروب، غروبی!






عجب غروب، غروبی!
من‌که تا پوست حال کردم از باقی خبر ندارم
انشا... که همگی توپ توپ باشیم
حال کردم چون حال کردم که حال کنم
این همه به جون روزگار نق زدیم، چی شد؟
جز این‌که هی بدتر حال‌مون گرفت و گیر شد؟
حالا که از اون‌وری راه نمی ده،
از این‌وری،  بسم‌الله
شما چه‌طوری؟
خوبی؟
شب تعطیلت پر مهر و شورانگیز

آذر دخت اعظم زنگنه