وقتی میگم، جاودانه نیستیم و قدر هر لحظه را بدونیمکه هیچ پیدا نیست، فردا کجاییم؛ اخم دوستان میکشه به هم و اهباز حرف مرگ رو زدیصبح بیدار شده و طبق معمول روزه و ساعت 11 پیش از ظهر به قصد خرید اسباب افطار میره بیرونحالا چی میشه که ماشین روشن بوده و یهو هوس میکنه از عقب بیاد و یه نیمچرخی هم بزنهو صاف این بندهی خودا رو چنان بچسبونه به درخت که به رسیدن هیچ کمکی راه نمیدهبالاخره ماشین آتش نشانی میآد و ماشین پیچیده و له شده رو میکشه کنارتا همهی امید فرداها را پیش چشم بچهها و شوهرش دربیاره با یک جواز فوتهمه چیز تموم شدامروز ، روز سنگینی بود و تو خونه پرسه میزدمکی می دونست یه جای دیگه خونهی فامیل چه خبره؟جان مادر و پدر و جد و آبادتون جمعیا زندگی روباور کنیدو جرات کنید باور داشته باشیمجاودانه نیستیمو باید هر لحظه زندگی کرد که وقتی قراره بیاد همینطوری به سبک فیلم ترسناک میآدانگار یکی نشسته پشت ماشین و اومده محکم خانم را کوبیده به درخت توی حیاط خونهفکر کن!ماشین گذاشته دنبال رانندهاشهمهجور تصادف به ذهن آدم میآد، جز تصادف با ماشین، خودشدیگه فکر نکنی جاودانیم و همه چیز رو بندازیم پشت گوش فردا
میدونی ابتلا یعنی چی؟از بلا میآد و بلا یعنی آزموناز جایی که درآغاز کلمه بود و خداوند هم کلمه و جهان را با کلمه خلق کردو ما عاجز از خلق این همه زیبایی و استفاده از بهترین کلمات زندگیباید وسواسی تر از کلمات استفاده کنیم و کمتر نق دنیا رو به جون اسلام و خدا و پیمبرش بزنیمواقعا کهچه توقعات که ما داریمحالش نیست از چهارتا واژهی نیک سرشت برای هم استفاده کنیمبلکه احوالمون بهینه بشه و روزگار به سوی بهروزی پیش بره، هی میگیم: خدا کیلو چنده؟ این خدا کجاست که ما این همه درد نکشیم وهمهاش زیر سر اسلام و پیمبرشه و ....بلکه کمترگرفت وگیر زندگی رو به گردن خدا بندازیم و مسئولیتهای خود را بپذیریمما در استفاده از زیبایی و خلق آن عاجز و ناتوانیم و از جایی که ما خالق زندگیهای خودیمپس کسی جز ما به ما مجرم نیستفعلا با غرورها حال کنیم، ممکنه استفاده از واژگان خوب و مثبت منمون رو آب کنهو همهی غرور و شخصیت و هویتی که این سالها دست و پا کردیم
یکباره آب بشهنه؟روز ، روز من است و روزگار هم از آن من
الحمدالله که بالاخره فهمیدیم از ایی قرآن هیچ نفهمیدیم که دیگه کسی به جونش هی نق بزنهکه چرا اییطور، چرا اوطور از قرار پیدا، قرآنی که تا به حال بهزبان فصیح و بلیغ عربی بوده، آرامی از آب دراومده و فهمیدنهمهی ترجمهها و تفاسیر هم غلط شداز آیات حجاب تا هر چی باهاش حال نمیکنیما که با عربیش هم حال میکنیم، ولی اگر بناست زبان آرامی باعث بشهعدهی بیشتری باهاش به آرامش برسند؛ مام حرفی نداریمشاید بالاخره بعد از هزار وچهارصد سال فهمیدیم، اول مرغ بوده یا تخم مرغ؟و بناست بابت چه جرایمی حساب پس بدیمو امید بسیار که بالاخره یکی بگه ، بابا این آدم بیچاره بنا بود بر زمین خدایگونه زیست کنههیچ جرم هم نیست و همهی نفوس آدم میتونه برگرفته از ذات اقدس باشهشاید این وزارت فخیمهی ازما بهترون هم گیرش رو از ما برداشتاز مزاح که بگذریمخدا کنه بیهوده مبتلای کلمه نشده بوده باشیمابراهیم مبتلای کلمه شد اونهمه پوستش رو کندنما که یه نموره به خواب ابتلا و آزمون رفتیم، حال و روزمون این شدوای به ابراهیم که تاریخ هم شاهد، ابتلای او به کلمه بود...
یادش بخیر بچگی
یه حضرت آقا بود که مثل جایزهی شانسی عمل میکرد
البته، قربون جدشون برم
اما در کمال شرمندگی نه از باب ایشان
رشوه های بیبیجهان که از جنس خودش بود
معطر و لبریز از رنگ و نور
وقتی آمار دختر خوب بودنم میزد بالا، از یکماه پیشتر وعده میشدیم
به، زیارت آقا
میرفتیم پابوس آقاشاه عبدالعظیم
که از همین ذوق و تقرب، اولین غلط زبان بیگانه هم شد
کینگ عبدال گریت
اصل خوبیش به همین بود که ما با شوق سر انگشت میشمردیم
برای
پابوسی، آقا
اول یه زیارت میرفتیم
و
باقی، بازارچه و دود کباب و ریحان و اسفند،
عطر سید جواد و گلاب، قمصر
تسبیح و النگو پلنگو
و
تو گردنیهای نقرهی الله
مهروجانماز،
رمال و دعا نویس
مجموعهای کامل و بینظیر برای ترسیم
رنگ و نور و حالت
بهخاطر این همه شیرینی، شاهعبدالعظیم هنوز در دلم،
همان حضرت آقاست
گو اینکه، نه ما میریم و نه
اون بازارچه لطافت و زیبایی همراه با تقدس
دلهای نیازمند زائران آقا را داره
نه دیگه آقا ما رو طلبیده
جا داره از بیبیجهان نازنینم
برای خاطرات خوب، حضرت آفا عبدالعظیم که گاهی از سر لطف
ما رو میطلبید
تمام قد سپاسگزار باشم

دانلود
چند دههای است، یعنی از دوران شباب و ایناخیلی با موسیقیهای پاپ وطنی حال نمیکنماما برخی از این موسیقیها رو نمیشه نشنیده گرفتشاید بعد از مرگ هر پاپ اعظم شنیدنش لذت بخش باشهبا چند ترانهاش چند دههای جوان شدمآب زیر پوستم رفت و نگاه عاشقم، بین ابرها تخم گذاشتشاید شما هم مثل من حال کنیدخدا رو چه دیدی؟ آدم باید نیتش به دل خوشی و رضایت باشهکه گر نه در هر شرایط اتاق کجه
عجب غروب، غروبی!منکه تا پوست حال کردم از باقی خبر ندارمانشا... که همگی توپ توپ باشیم حال کردم چون حال کردم که حال کنماین همه به جون روزگار نق زدیم، چی شد؟جز اینکه هی بدتر حالمون گرفت و گیر شد؟حالا که از اونوری راه نمی ده، از اینوری، بسماللهشما چهطوری؟خوبی؟شب تعطیلت پر مهر و شورانگیز