۱۳۹۱ آبان ۸, دوشنبه

مرداب



 وقتی وارد خیابان فرودسی شدم
 صورتی بودم
وقتی می‌رسیدم به کریمخان مایل به بنفش و تا هفت تیر نیلی
نه من، همه همین‌طور
یا من که این‌طور فکر می‌کنم
و اگر آغاز آشنایی‌ام با تو هنگامه‌ی صورتی بود
مجبورم با تو تا آخر  صورتی بمنونم
مگر می‌شه هر لحظه تغییر نکرد و همیشه یک رنگ موند؟
من که چنین جسارتی ندارم زندگی را چنین بی‌قدر و 
امکانات الهی‌م را محدود بدونم
نه که بخوام نخوام، نمی‌تونم
اگر یک‌جا نگهم داری  می‌گندم
 

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...