۱۴۰۴ آذر ۲۸, جمعه

چینی گلسرخی

 



     کار وقتی تمامه که خسته بشم و دیگه با ذوق سراغش نرم. مثل رابطه، تا وقتی هست که هیجان درش زنده است.
  این دیوار شد جلد سجلد احوال من.
    گلسرخی‌های یادگار از خاطره‌ی چینی مسعود.  کودکی و سفره‌ی ترمه‌ی بی‌بی و دیس های چلو و نمکدان و پیش‌دستی و ... همه چینی گلسرخی‌های جهاز والده‌ام.  
     پیشانی پاکیزه‌ی کاشی‌های قدیمی و  اصل خونه می‌درخشه به یادگار روزگاران پدر، اراده و قصد پدر در ساخت این بنا و آرامش و امنیت من.   برای من امشب کاشت گلسرخی‌ها بر دیوار مطبخ پایان یافت.
   حالا اگر بعد ویرم نگیره دوباره دست‌کاری کنم.





    شب‌های سرد زمستون خدا این مطبخ رو از من نگیره که پاتوق این‌جاست. هیچکی نیست الا من چایی و خدا. خدام که با عاشقیت نرو نیست. ( سوته دلان ) 
   صدای کتری و عطر چای تازه دم، منو آرامش و شیشه‌های مرطوب از بخار آب، سینه داده به دستان آسمان.
   مطبخ در طبقه‌ی پنجم خیابان مزین‌الدوله، ( نقاش عصر قاجار)  چناران سر به هم کشیده‌ی بهار و گاه صدای عبور کامیون یا خودرویی.
  صدای پادکست. گاه موسیقی کنار سیگار و قل‌قل آب در کتری لعابی گلسرخی .


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...