۱۴۰۴ آذر ۱۰, دوشنبه

یاد دیروز


 جمعه غروب و علی‌اصغر خان طاهری و من

چه حس میکردم بزرگ شدم
به‌روز شدم
رفتم قاطی ارشدها 

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...