۱۴۰۴ دی ۶, شنبه

زن یعنی زندگی

 



  فکر کن

   مطبخ و زمستون. 

شیشه‌های بخار گرفته و قطرات آب که روی شیشه آرام آرام به پایین می‌لغزند 

  موزیک زیبا، رایحه‌ی داغ  شهد افرا،   چرخی به رنگ رغوانی زد و از لای پنجره سرخوشانه به آسمان فیروزه‌ای می‌شتابد. 

و طعم گرم قهوه‌ و تلخی گس سیگار

  چه موزیکی!!!!

     تن من هنوز این رقص را در خاطر دارد؟ خیلی خوبه به خدا. اصولن لمس یه تاچ می‌تونه کل انرژی ‌هارو تازه کنه. 

  جمعه عصرها طبق قانونی نانوشته مطبخ در اختیار بازی عطر گرم انواع ادویه‌ی شیرین و من نوک پنجه زیر پوستی به رقصم. 

   این جمعه اسباب بازی دیگری داشتم، میعاد سنت شیرین جمعه به شنبه افتاد.

     زمستون  پشت شیشه است که این تجربه را دلنشین و زیبا ساخته. 



کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...