۱۴۰۵ تیر ۸, دوشنبه

شب چره

 


   شب‌های تابستان کودکی من، پر از ستاره‌هایی بود که آن‌سوی پشه‌بند صبر می‌کردند،  به بخواب بروم. شب پر از صدای رادیو یا تی‌وی بود که از خانه‌های همسایه‌هایی که در حیاط آب پاشی شده و در ایوان خانه سرمونی تابستان را برگزار می‌کردند.

     تکنولوژی گسترده نبود که همه کولر داشته باشند. در نتیجه پنکه‌های کنار قالیچه یا گلیم گسترده در ایوان حضور داشتند و بر حسب عادت تی‌وی متمایل به حیاط و با صدای بلندی که به حیاط برسد نقشی پر رنگ داشت. صدای خنده‌ها و حرف‌ها رنگ زندگی بود و عطر هندوانه در فضا پخش بود. مردم شب چره داشند و محله حکم خانواده‌ای بزرگتر. 

    مردم هنوز آپارتمان نشین نشده و سبک زندگی باغچه‌ای رواج داشت. حتا پشت سفره‌هایی که پهن و جمع می‌شد،  زندگی جریان داشت و دل‌ها خوش. وقت خواب صدای قصه‌ی شب یا جانی‌دارل همسایه بغلی که از رادیو به گوش می‌رسید  جایگزین  لالایی مادر شده بود. حتا جایگزین قصه‌ی نمکی، درخت هفت گردو یا ماه پیشونی. چقدر خوشبخت بودیم. هنوز صدای بازی بچه‌های همسایه را که این ایام در ایوان‌ها یا حیاط ساختمان کودکی می‌کنند را دوست دارم و مرا به خاطرات خوب آوای قمری ها پیوند می‌زند.

  کی به فکر انقلاب افتاد؟ 

کابل برگردون

  نزدیک بیست روزه تلفن ثابت قطع و هر بار با صد و هفده تماس می‌گیرم صدای ضبط شده اعلام می‌کنه به دلیل کابل برگردان تلفن مورد نظر قطع می‌باشد....