وقتی خودت رو گم میکنی
راحت احساسات دیگران را نادیده میگیری
گاهی لازمه گم بشی
آنقدر گم که بهخاطر نیاری وجود داری
مانند ورطه ای پر ناشدنی میان دو ساختمان بلند
آنقدر بلند که قادر به دیدن زمین انتها نباشی
در تهیای هيچی
وقتی یه چیزی میخواهی جلوی چشمته ولی نمیبینی مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...