هربار که عاشق میشدم، شهرزادی دیگر زاده میشد
خودی از جنس و رنگ دیگر میشناختم، و در عشق دنبال تجربهی هر بارهی خود تازهام بودم
من عاشق شهرزادی میشدم که عشق از من میساخت
نه کسی که مرا امروز در عشق شناور و فردا به نفرت میسپرد
اهای، با یکی از شما هستم که میدانم اینجا سرک میکشید برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم خواب اینکه در بستر بیماری هستی و چند خانم از...