هربار که عاشق میشدم، شهرزادی دیگر زاده میشد
خودی از جنس و رنگ دیگر میشناختم، و در عشق دنبال تجربهی هر بارهی خود تازهام بودم
من عاشق شهرزادی میشدم که عشق از من میساخت
نه کسی که مرا امروز در عشق شناور و فردا به نفرت میسپرد
این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم. کجای داستانیم؟ جادوجمبل؟ سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...