۱۴۰۴ دی ۱۷, چهارشنبه

چی فکر می‌کردم، چی شد؟

 


  انگار چند قرن شاهد تاریخ بودم و اگر نوه‌ای می‌داشتم برایش از چه پادشاهانی می‌گفتم که به چشم دیدم. از بلوغ آهسته‌ی ملتی که امت شد و دوباره پوست از تن کند و برای آزادی خود، خروشید.

     برایش می‌گفتم از انقلاب‌هایی که دیدم، زندگی کردم چه بالا و پایین‌هایی از صف جنس کوپنی تا تعاونی محله. از جنگ و آژیر قرمز. از پناهگاه و هجرت به تفرش.  از وحشت بمب و موشک‌باران،  صدا و نور ضدهوایی در تاریکی شهر. و هربار که وضعیت سفيد می‌شد، چه خودخواهانه نفسی عمیق می‌کشیدیم که، این‌بار هم به‌خیر گذشت. یا روزگاران تفرش. هر بار می‌گفت تهران را می‌زنم، می‌رفتیم تفرش. با خانواده و اقوام. هیئتی تفرش. 

   شاید سرم بادجوانی و سربزرگی داشت؟ ایام جنگ ، دهه‌ی بیست عمر را تجربه می‌کردم.  چقدر خوش گذشت.  حتا،زیر راه پله‌ی ساختمان  در وضعیت خطر.  چقدر خنده یادم هست. شکر  که هرگز از خانواده جدا نشدم و اين‌همه در کنار هم تجربه شد. در خانه و باغ پدری ، تهران یا محله‌ی فم تفرش. 

   تازه نگفتم از ژانر وحشت، کرونا. کلی پوست انداختم. غافلگیری حیرت انگیزی بود! کلی یاد گرفتم. دو خواهرم را با خود برد. 

   یا از جنگ دوازده روزه بگم که کانون ادراکم چنان سوت شده بود یه‌جای باحال که خاطره‌ی عجیبی شده . البته این‌بار نه در تفرش. در چلک پناه گرفتیم. باز با هم. 

   از دنیایی بگم که قصه‌ای در هزاران شب بود. زرین، رویایی. خیابان‌های خلوت تهران، درختانی که تازه نحال جوانی بودند و یکی از بچه خوشبختا هستم  که،  شانس تجربه‌ی همراه بی‌بی سوار درشکه شدن را داشتم. یک مرز عجیب. فاصله‌ی دهاتی به نام طهران تا پایتخت دهه‌ی چهل و پنجاه تهران.

   بعد با کابوسی هولناک از خواب،  خدا، شاه، میهن پریدم و با مغز رفتم به کابوسی پر از مردان ریشوی کثیف. 

 چی فکر می‌کردیم چی شد؟! یا اينو چی؟

   ما در باغ تفرش تلفن هندلی داشتیم. می‌چرخوندی مرکز جواب می‌داد.  شماره رو میگفتی و قطع می‌کردی. او دوباره تو را میگرفت و به شماره‌ی مورد نظر وصل می‌شدی. 

   روزگاری هم برای تماس تلفنی با تهران باید به مخابرات محل یا به نوشهر  می‌رفتم . الان وسط ایوان چلک  می‌شینم و تصویری با پریا صحبت می‌کنم.  جل‌الخالق !! من چنی عمر کردم؟ 

 عجب نسل خسته‌ای ؟!!!!!

  اینم شاهد ، امضا نتانیاهو بر آسمان تهران. درست مقابل چشمم.





کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...