انسان جزیرهای میان رویاهایی است که بارها و بارها برای تحقق انها تلاش میکنیم، در حالیکه حمایتی از هیچ سو برای تحقق انها نداشتیم.
هربار سعی میکنیم از یک راه شناخته شده رؤیاها را محقق کنیم
مسیر معروف سینالار ان. یکبار برای جوش زدم جواب داده، باری بابت التهاب پوستی و ... و اینطوری سینالار ان شده حتا دوای افسردگی یا دل درد
جواب نمیده ولی این اشنا ترین مرحمیاست که شناختیم. و باز هم سینالار ان
ما از تجربهی شادی ناشناخته هراس داریم.
بهتر همان شناختهی بی معجزه
اصرار و اصرار و اصرار برای یافتن نتیجه از همان راه کهنه
و رؤیاها در اعماق اقیانوس یاس گم شدند.
در واقع از پشت پنجرهی زندگی همیشه زل زدیم به یک نقطه و چنان محو تماشا که حتا فراموش کردیم به چه نگاه میکردیم؟!
با ذهن رفتیم دور و دور و دور و غرق میشیم.
