۱۳۸۵ مرداد ۶, جمعه

جغرافياي صفر



خدايا
كاش صبر مرا هم به اندازه ي طول و عرض جغرافيايي صبر خودت خلق مي كردي
يا صبرت را به وسعت شرق تا غرب دل من مي رساندي
گو اينكه بسيار كوچك مي شدي
ولي خار هرگز
يا , به من هم به ابعاد صبر خود صبوري و توان مي آموختی
كاش دلي به وسعت آسمان مي بخشيدي
كه به هر نگاه سر گشته و حيراني
چنين در هم شکسته و مبتذل نشود
بارخدايا
كاش اصلا دلي نمي دادي كه عشق را بشناسد
يا كاش دلي داده بودي
لال و كر كه هيچ نداند و كور كه هيچ گاه نبيند , نشناسد و هراسان نگردد
چيزي هم جز ادراك خيالي خود نمي آموختم

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...