۱۳۸۵ مرداد ۶, جمعه

جغرافياي صفر



خدايا
كاش صبر مرا هم به اندازه ي طول و عرض جغرافيايي صبر خودت خلق مي كردي
يا صبرت را به وسعت شرق تا غرب دل من مي رساندي
گو اينكه بسيار كوچك مي شدي
ولي خار هرگز
يا , به من هم به ابعاد صبر خود صبوري و توان مي آموختی
كاش دلي به وسعت آسمان مي بخشيدي
كه به هر نگاه سر گشته و حيراني
چنين در هم شکسته و مبتذل نشود
بارخدايا
كاش اصلا دلي نمي دادي كه عشق را بشناسد
يا كاش دلي داده بودي
لال و كر كه هيچ نداند و كور كه هيچ گاه نبيند , نشناسد و هراسان نگردد
چيزي هم جز ادراك خيالي خود نمي آموختم

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...