۱۳۸۵ مرداد ۵, پنجشنبه

كلاغ بي وقت!!!




كلاغ داره اين وقت شب مي خونه و صداش رو مي شنوم
فكر كن احمقانه نيست خواندن كلاغ اين وقت شب ؟
اون هم شب جمعه كه همه در عوالم ملكوت و هپروت برو بيايي دارند ؟
اما بي وقت خواندن كلاغ به من و زندگيم مربوط نیست. چرا بايد بین این همه صدا در کائنات سهم شنیدنم امشب غار غار شوم
کلاغ باشه ؟
شاید هم این انتخاب من از کل شنیدنی های اطرافم این است ؟
خدایا درونم چه در گذر است که ناشناس و شوم به تاریکی ام می کشاند ؟
وقتي صداي ديگري نباشه كه بشنوي , صداي كلاغ تك خوان تنها صدایی است که شنيده مي شود !
خدایا نغمه داودی ات سهم قصه ها بود ؟

صندوق‌خونه‌ی نیاز

    وقتی یه چیزی می‌خواهی جلوی چشمته ولی نمی‌بینی   مثل وقتی میری سر صندوق قدیمی ، کلی خرت و پرت درونش روی هم فشرده کردی و هر تکه که بیرون م...