۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه

اندکی هم ناز و گاه نیاز کنیم







تو
یا نه
ببخشید، از اول
شما می‌تونی تا ابد بشینی اون بالا و هی بگی باش و تند تند بشه تا تهش بره و برای شما مزه‌اش تموم بشه
بری دنبال خلقت بعدی
اما من یکی از همونا که یه روز که نه خیلی سر کیف بودی و نه هم‌چین بی‌حوصله
یه تیکه از گل گوشه اتاق کندی و انداختی روی میز کارت و بر حسب طرح مهندسی شده‌ی خودت، گفتی باش و مام شدیم و اوه ه ه خودت فقط مگه بدونی چند میلیارد؟ میلیون؟ هزار؟ سال پیش تا حالا چند میلیارد؟ میلیون؟ هزار؟ خلقت بعدی داشتی و پاک حساب از دستت در رفت که بنا بود، چی به سر کی بیاد
از همین روی که من درک می‌کنم این شوق بی پیر خلقت چه جور ... است و وقتی به جون خالق می‌افته
دیگه نه خواب داره نه خوراک تا تجسمش عینیت یافته برابر چشمش حاضر بشه
و بعد
خالق می‌تونه، مخلوق اتمام یافته رو بندازه گوشه اتاق و
 بعدی
می‌شه یه خورده به خودت فشار بیاری ببینی دقیقا چه برنامه‌ای برای من داشتی از اول؟
بابا ما افتادیم وسط یه خروار سناریوی بی ربط و بدترکیب
بسه دیگه
خدایی‌ت رو شکر
ببین نقشه چی بود بل‌که به سبک ایوب خودم کمکت هم کردم و تازه شکر هم گفتم؟
بل‌که زودتر این چرخه‌ی پیاپی  حکمت و دلیل و ..... نمی‌دنم چی شما بند بیاد و بزاره ما این مابقی عمر لبی به خنده باز کنیم
اندکی  ناز  و گاه نیاز کنیم؟
ها؟
چه بدی داشت؟
 

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...