۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

از من تا سیاست

سلام به روز تازه
سلام به آشتی کردن و مهرورزیدن

چند روزی خواب و خوراک نداشتیم چون سیاس نبودیم و نمی‌تونستیم رد وقایع را رصد کنیم
و اصلا از این که هیچ آی‌کیو برای درک سیاست ندارم هم ناراضی نیستم
چون یا باید ذهنی سیاس داشته باشی، یا ذهنی خالق و هنرمند
و در نتیجه من همیشه این‌طوری فکم چسبیده به زمین و حیران وقایع هستم
فکر کن 
تا یکی از دخترها صداش را بالا ببره، کل نظام زندگی ما بر هم می‌ریزه
من عصبی می‌شم، اون از کوره در می‌ره و کار می‌کشه به کل ساختمون
و از جایی که من مادر و قدرت تام نباید کوتاه بیام، مرغ یک‌پا باقی می‌مونه و کار می‌کشید به قهر از خونه و ترک نظام
 چند سالی‌ست پوستم کلفت شده و از کنار همه چیز به سادگی می‌گذرم و اجازه می‌دم تصور کنند پیروز ماجرا شدند تا...
به موقع‌اش که کار باز سر کوچه‌ای که به من می‌رسه قفل می‌شه
و اون‌جاست که من برمی‌گردم به سمت خواسته‌های پشت سر مانده و احقاق حق مادری
 اگر از اول سیاس بودم، شاید الان روابط بهتری با بچه‌ها داشتم
و مجبور نمی‌شدم   گردن کج کنم و بگم،
 برای من بین شما دو تا تفاوتی نیست . هر دوی شما بچه‌های من هستید
یا به هر ضرب و زوری بخوام بهشون ثابت کنم:
من اونی که شما فکر می‌کنید نیستم
من مهربونم و هر دوی شما را دوست دارم و کار بکشه به دستمال یزدی
این اتفاقی‌ست که در این هشت سال افتاد
کلی از بچه‌ها رفتند و ترک وطن کردن و گروهی هم زیر 300 و فلان آب خنک می‌خورن چون یک نفر آدم سیاس در نظام نداشتیم و هر کی می‌خواست حرف خودش را به کرسی بنشونه




خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...