۱۳۹۱ تیر ۱۲, دوشنبه

یه نخود صبوری





هربار می‌رم چای بریزم و می‌بنیم یه ذره چای ته قوری مونده
ته چایی رو که البته کهنه و مونده هم نیست، 
خالی می‌کنم توی لیوان و چای تازه دم می‌کنم
  لیوان چای رو می‌آرم کنارم و تا تهش در بیاد 
معمولا یک ساعتی طول می‌کشه
وقتی یاد چای تازه دم می‌افتم
دیگه از دهن افتاده و عطر تارگی‌ش از بین رفته
یه چیزی تو مایه‌های زندگی‌م




جاخالی کن که شاه به ناگاه آید
چون خالی شد
شه به درگاه آید

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...