۱۳۸۶ آذر ۱۰, شنبه

از من تا من تو چقدر؟

نه همشهری اونی که شما و جناب دوست می‌گید، شهوته. نه عشق
عشق در جسم جا نمی‌گیره
درک نمی‌شه
فرایند مغزی نیست
استدلال و تصمیم نیست
اتاق کار من با فاصله یک حیاط مشرف به چند پشت بام پایین دسته که مرکز آیند و روند و انواع لاس‌جات کبوترهای محل است
وقتی خانم کبوتره یک گوشه ول می‌زنه و کسی باهاش کاری نداره. خانم وقت داره همچنان زیر آفتاب چرت بزنه
تا یه جناب کبوتر خانم را کشف می‌کنه. 

یهو می‌بینی از در و دیوار کفتر می‌باره و سر خانم دعوا می‌شه
نشون به اون نشون که چنان جنگی در می‌گیره که خانم بی‌خیال همه‌اش می‌شه و می‌ذاره می‌ره.

ولی اینا هنوز دارن دعوا می‌کنند
در هم‌جنسان شما هم همینه
حالا این گونه عواطف هم به مغز، ذهن و هم به هورمونجات ربط داره؛ الی به اونجا که عشق مربوطه
هم‌شهری، خدا عشق را به تو و اون دوستت حادث کنه.

که بیهوده نگشته باشی
عشق تجربه‌ای از من برای من است که تا آن‌زمان نشناخته بودم
توچطور؟

بوي جوی مولیان