۱۳۸۶ آذر ۱۰, شنبه

از من تا من تو چقدر؟

نه همشهری اونی که شما و جناب دوست می‌گید، شهوته. نه عشق
عشق در جسم جا نمی‌گیره
درک نمی‌شه
فرایند مغزی نیست
استدلال و تصمیم نیست
اتاق کار من با فاصله یک حیاط مشرف به چند پشت بام پایین دسته که مرکز آیند و روند و انواع لاس‌جات کبوترهای محل است
وقتی خانم کبوتره یک گوشه ول می‌زنه و کسی باهاش کاری نداره. خانم وقت داره همچنان زیر آفتاب چرت بزنه
تا یه جناب کبوتر خانم را کشف می‌کنه. 

یهو می‌بینی از در و دیوار کفتر می‌باره و سر خانم دعوا می‌شه
نشون به اون نشون که چنان جنگی در می‌گیره که خانم بی‌خیال همه‌اش می‌شه و می‌ذاره می‌ره.

ولی اینا هنوز دارن دعوا می‌کنند
در هم‌جنسان شما هم همینه
حالا این گونه عواطف هم به مغز، ذهن و هم به هورمونجات ربط داره؛ الی به اونجا که عشق مربوطه
هم‌شهری، خدا عشق را به تو و اون دوستت حادث کنه.

که بیهوده نگشته باشی
عشق تجربه‌ای از من برای من است که تا آن‌زمان نشناخته بودم
توچطور؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...