۱۳۹۰ بهمن ۱۹, چهارشنبه

باز برف

آخی باز برف و زندگی
امروز که نمی‌شه زد به جاده چون میهمانی عزیز دارم
البته از سنت برف پارسی عقب نیستم و دیگ آش رشته بر اجاق می‌غلد
ولی چقدر دلم می‌خواست ظرف دو ساعت همه‌ی محل سفید می‌شد
و من مثل بچگی می‌رفتم بر بام و یک آدم برفی گنده می‌ساختم
همین وسطای تخیلات بودم که به یاد سرما افتادم و هزینه‌ی سنگین گاز، بی یارانه
حرفم رو پس گرفتم و گفتم، نبار
همین نم نم هم خوب است، هزینه‌های این چنینی کمر ملت را تا کرد

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...