۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

باز باران با ترانه


دوباره عاشق پنجره‌ها شدم
باران و بخار روی شیشه و چراغ‌های روشن مغازه‌ها از صبح
البته در این هوای بارانی موسیقی هم بی‌تاثیر نیست
حیف ما که برفی ندیدیم بزنیم به جاده
بارون هم فقط یا پشت شیشه دوست داشتنی‌ست
یا قدم زدنی دو نفره
که  مقدور نیست
ای خدا تو کجا نشستی که من پیش روت نیستم؟
یا از خجالت به روی خودت نمی‌آری منو می‌بینی؟
خدا هم بود خدای قدیما
تا صداش می‌زدیم فوری می‌گفت: جونم



کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...