۱۳۹۱ شهریور ۱۸, شنبه

نو رسیده




دارم سعی می‌کنم از وسط یه خروار اساسیه کهنه‌ی توی انبار
خود تازه‌ام را بیرون بکشم
خودی که نه تازه و بسیار قدیم است
اما به‌قدری دوری‌مان از هم کش آمد که
شکلش از یادم رفت

بوي جوی مولیان