۱۳۹۳ مهر ۲۹, سه‌شنبه

تاج‌گزاری



امروز یکی از اون روزهای سلطنت است
سلطنت او در من
 او در تو
 او در جهان
یک روز ابری پاییزی که درش آدم از نو زاده می‌شه
نم نم بارون و عطر گل‌های رز باران خورده

عطر نم‌خوردگی خاک
عطر خوش زندگی
و اگر تو بلد نباشی یه این شادمانی دل بسپاری
سهم خودت از کف‌ت رفته
و اگر تو نتوانی در این روز بر تخت پادشاهی جلوس کنی، از کوتاهی و
نبود ایمان خودت برخاسته
و تو که هر لحظه‌ی‌ این پادشاهی را به ذهن و به مفت می‌فروشی
بیا سلطنت کنیم
بیا و تاج بر سر نهیم
بیا و شادمانه فریاد زنیم
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی زندگی 
حرف نداری

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...