۱۳۹۳ آبان ۳, شنبه

عاقبت دیدم که هستی



وای خدا جونم
هم‌چین جونم
من می‌گم: جونم. 
تو هم جون
جدی جدی کار کرد
ما بدبخت‌ترین خدایان عالم
همگی هم‌چون همیم
همین نزدیکی
همون که کافی‌ست دست دراز کنی
تا بچینی
واقعیت اینه که ما همه چیز رو برای خودمون سخت کردیم
بزرگ
به بزرگی خودمون
با ابعاد منی به بزرگی دنیا
که نه
همه دنیا
ان‌قدر سر به بالا و پایین داشتم که وقت نکردم
لحظه‌ای برگردم و از درون
خودم رو نگاه کنم
بین نفس‌هایی عمیق
عمیق به ژرفای من
یعنی همه‌مون بد بختیم
همیشه همین‌جا بوده
همیشه بوده و نشنیدم
ندیدم
نفهمیدم
بین نفس‌هایی عمیق و در سکوت
او را دیدم

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...