۱۳۸۵ مرداد ۲۷, جمعه

زرافه



می دونی چی شد که این طور شد ؟
در آغاز آفرینش خداوندگار عالمیان به چیزهای توجه نکرد .از این روی بود که برخی چیزها جایشان را با بعضی دیگر تغییر دادند
به جان مادرم یک جفت دوبرمن اصیل سراغ دارم که بیچاره را عادت دادن به نون خشک

اولین درختی که رویید چنان تنها بود که حتی
نمی دانست چیست و چه مصرفی داره؟
به تدریج هم دچار توهم شد که خداست
تا اینکه از اقبال کوتاه این بی نوا چشم زرافه ای به درخت افتاد . از اینکه اولین موجود به جز خودش را دیده چنان ذوق زده شد که هیچ رقم از درخت جدا نمی شد . اما این اون هم زبونی نبود که درخت احتیاج داشت
درخت یکی رو می خواست که لطافت هوا و خنک نسیم و زیبایی طبیعت را زیر نور ماه همراه با او درک کند
درخت همچنان سرک می کشید
درخت رشد می کردو برگ ها از دسترس زرافه دور ترو زرافه که تنها و گرسته می شد سعی کرد حتما هر روز یکی از برگ ها را بچیند . این شد که زرافه بی نوا هم کش آمد و به این قیافه ناموزون کنونی مبدل شد
خداوند هم که متوجه شد هستی را تک نتوان بودن , جفت ها را آفرید


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...