۱۳۸۵ شهریور ۳, جمعه

کش لقمه بی سوادها


واقعا که عجب آدم هایی هستید شما ؟! ا
چهار تا رفیق مثل شما تازه اونم غرب زده هایی که هنوز کش‌لقمه رو میگن پیتزا

 دیگه دشمن احتیاجی نیست عزیزم 
حالا ما هم یه چیزی گفتیم شما چقدر ساده اید که فکر می کنید این دستگاه آفرینش منتظر نشسته
این عزیز دل برادر محمد مصطفی، ریشش رو برای من گرو بذاره ؟

 و خودم تنها تنها  کش‌لقمه بخورم 
بابا عجب آدم‌های ساده‌ای هستید
مواقعی‌ای که فیوزها قاطی می‌شن و من سر از چاه جهنم در میارم
باید بشینم و هر اراجیفی که شده بنویسم تا ذهنم ترتیبم رو نده .
 خدایا من رو ببخش که گاه گستاخ می‌شم ، خلاصه اینکه این ایام بزرخی خرج نوشتن گلی چهار شد این ارشاد که به من مجوز نمیده
شاید یه روز از رو بره و دلش نخواد دیگه ریخت نحس من رو ببینه بی دردسر بالاخره یه مجوزی به من داد بر آنچه که دلخواه من است حمله نمی برم .

 خود را بر آن می‌افکنم
مهم این است که قصد من واضح روش و مشخصه تا دلشون هم بخواد رو دارم   از من نوشتن
سعی‌ام را هم می‌کنم
شما هم شاهد
یا پنج جلد کتاب باهم میاد بازار یا
یک روزی یکصدوبیست‌و‌دو جلد باهم در خواهد آمد ؟
جان مادراتون انرژی مثبت بفرستید این آقایان نازنین اداره از ما بهترون با ما کمی دلش نرم گردد 


کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...