۱۳۸۷ فروردین ۲۶, دوشنبه

عاشقی

گاهی که یکی از دخترها شکست عشقی می‌خوره، مثل چند روز اخیر مجبور می‌شم برم بالا منبر که:
باور کن، دوباره یک جفت چشم سر راهت سبز می‌شه که این رو که از یادکه می‌بری هیچ؛ تازه می‌گی چه خوب شد که اون نبود، این بود
دیشب وسط خطابه فرمودن
دفعة پیشم همین رو گفتی
خب مگه دروغ بود؟ بیا مگر حالا عاشق این یکی نیستی؟
مهم اینه همیشه یکی هست که مدتی عاشقش بشی. عشق هم که نه جاودانی است و نه بیمه داره . ویزا ترانزیت
میگه: بگو بشیم تاکسی و هر روز عاشق یکی دیگه؟
نه عزیزم. ولی انسان نمی‌تونه تنها و بی عشق بمونه. ناخودآگاه ذاتش پیش میاره. به خودت میای می‌بینی دلت رو دادی. اما نه همیشه. اینهم سنی داره
پس تا فعلا مقدوره عاشق بشی بشو

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...