۱۳۸۸ تیر ۴, پنجشنبه

همه‌اش تقصیر، خدا بود


نه
نه
نه
باور ندارم خدا خواسته ما این باشیم. هر چه هستیم، همانی‌ست‌که خود با همه بود و نبود امکانات و آگاهی به‌نام زندگی ساختیم
باورم می‌گه وقتی در لحظة خلقت به تجسمی که از آدم و حوا کرد گفت باش، تا انتهای نتیجة کار را دید و گفت باش
او قصد نداشت انسان را در رنج و ذلت بیافرینه که ما هر کاستی را از جانب او ببینیم
او انسان را بزرگ آفرید
او را جانشینش در زمین اراده کرد و خواست و تجسم اراده‌ای که او بهش گفت: کن فیکون " موجود باش" و موجود شد، شد ما
خدا در هیچ تصمیم ما رای نداد. یعنی مشاوره نمی‌گیریم که نظری بده
خدا در خطاهای ما، در حقارت و ترس‌های ما از عدم آگاهی و وجود امکانات الهی چه نقشی داره؟
خدا در نامردمی‌های دد، در دشمنی‌های بد
در نابسمانی و خطاهای ، من در افکار زشت و پلید یک تن
در خودخواهی و شقاوت یک من
در نبود؛ شرف، آدم
در نبود رحم و وجدان بشر
در خوردن سیب چه نقشی داشت؟
بهتر نیست زحمتی بکشیم و انگشت‌های اشاره به سمت او را وقتی می‌پرسیم: چرا من ؟ را خوب نگاه کنیم و ببینیم سه انگشت دیگر خودت را نشانه گرفته؟
ما تصمیم می‌گیریم، نادانیم، ناآگاه و عجول
خودخواه و بی‌انصاف و به دنیا دشنام و به خدا چرا می‌گوییم
شاید اگر باور کنیم مصبب همه این‌ها ماییم، هوشیار تر عمل کنیم

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...