۱۳۹۳ مهر ۱, سه‌شنبه

روز اول مهر




از همون روز اولی که پام به کلاس اول رسید، تا هنوز
هرچی فکر می‌کنم:
 معلم کلاس اول‌م کی بود؟ چه شکلی داشت و اسمش....؟
چیزی به‌خاطرم نیست به جز هیکلی ورزیده که بی‌شک غضب‌ش لهم می‌کرد و منی که از کمر به بالاش  در یادم نیست و پیرهنی مشکی 
بی‌شک او دشمن بود که مرا از مادر جدا می‌کرد
روز اول کلاس اولی که جز این عکس و نام ، پریا رضوانی که کنارم نشسته بود
چیزی ازش در خاطرم نیست
همیشه از درس و چهار چوب‌ها متنفر بودم
و از تولدم بیزار که تا رسیدن اول مهر راهی نداشت
من خانه می‌خواستم و آغوش مادر

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...