۱۳۸۵ آذر ۲۶, یکشنبه

مرزها



من اصلا چیزی ندارم که بگیرم یا ول کنم!

 تنها نشانی که یاد گرفتم ، ایستادن. تفکر و تعقل است. 
در جهانی که عشق هیچ امنیت و تضمینی نداره. 
چه جایی برای توقف و تفکر در عشق می‌ماند؟
ازدواج تابع قوانین و قوانین تنها از حکم و سندیت قرار ها حمایت می‌کند. عشق ریشه دار است اما همچون نیلوفر ریشه بر آب دارد . نه در سنگ و خاک . که رشد کند و بالنده شود
همه زندگی فاصله این دو نوشته اخیر تواست. روزی زیبا و است و قلیان هم دوست داشتنی می‌شود و سرمایه‌ایست. روزی هم مضر و برای سلامتی زیان آور و هم قد پیمانه نیست
یک روز زیبا و روز دیگرش از سرمای برف استخوان هایت حتی می‌سوزد
زندگی باورهای میان ذهن و آگاهی است. لحظه‌ای که شاکر و سپاسگزاری در لفاف آگاهی نشسته‌ای و روز دیگر که سرد است و در تنهایی و یادخای کهنه می‌روی روزگار ذهنی است

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...