۱۳۸۵ آذر ۱۲, یکشنبه

هر لحظه صراط

جهان میدان مینی است که بایدآهسته و سبک از آن عبور کرد
هرچه اضافه بار بیشتری با خود داشته باشی، 

امکان برهم خوردن تعادل و خطر سقوطت را بر روی مین بالا می‌برد
بزرگترین اضافه بارهای ما، تعلقات خاطری است که به آدم‌ها و اشیاء داریم
در واقع پای‌بند مالکیتیم.

 هر چه راکه دوست داشتنی است برای خود می‌خواهیم. 
گذشته‌های تلخ را هم کناراین بارها می‌کشیم تا از دل‌سوزی برای خود غافل نشویم
آینده ‌ای که هنوز نرسیده و گذشته‌ای که به انتهایش رسیدیم‌.

 ما را در لحظه‌ی اکنون ناتوان و در دسترس می‌سازد
زخم‌های کهنه خود هر یک تله‌ای برای انفجاراند. فریاد های از سر خشم
فریاد گوش خراش
انفجار یکی از این مین‌هاست. 

اگر پیش از رسیدن به پایان؛ مین‌ها یکی‌یکی منفجر شوند تو امکانات و توان برای گذار به سوی دیگر را نخواهی داشت . 
چون انرژی برای ادامه‌ی مسیر رشدت نمانده

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...