۱۳۸۵ آذر ۲۷, دوشنبه

شکر

خیلی دیر وقته شاید.
 اما یه جور شوقی زیر پوستم هست که نمی‌ذاره ساکت بمونم.
 من‌هم که مثل همیشه هم صحبتم شمایید اومدم بگم
خدایا شکرت
شکر به‌خاطره داده و نداده‌ات که یقین خیر و صلاح بوده
شکر که مایای منو از رنگ ماه ، مهتابی گرفتی و شریک زیبایی های زیر پوستی زندگی و هستی‌‌ام قراردادی
بعضی وقت‌ها منتظر یک چیز نیستی ولی میاد
وقتی که منتظری، اصلا هیچ‌ کس نمیاد
چه خوب وقتی که اونی که باید به موقع بیاد؟
از بخت یاری ماست شاید، آنچه که می‌خواهیم . یا به‌دست نمی‌آید. یا از دست می‌گریزد؟
پادشاه عالم. این پیروز منم که سرورم تنها تویی و رائیت تنها توام

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...