۱۳۹۲ مهر ۱۳, شنبه

غیبت حضور



چندتا سنگ رودخونه‌ای به تهران آوردم و این روزها از صبح به تراش سنگ مشغولم


خیلی هم لذت‌ بخش و آرامش‌بخش
لحظاتی که تو خدایی و به خلقت دل‌خوش
به بعد و تهش کار نداری
سر از زباله دربیاره یا بالای رف؟
بعدش اصلا مهم نیست، همه‌ی لذت در اکنون است، لذت خلقت
لحظاتی که روی ابرهام و جهان زیر پایم قرار داره، من همه خدا و به درک عمیقی از او می‌رسم
و آن‌گاه است که پی می‌برم، او به تماشای من ننشسته
با بعد من کاری نداره
او مرا ، تو و ......... را از دل خاک بیرون کشیده
یا از دل قصد او به آفرینش و ما همه از جنس اراده‌ی خلاق او
این لحظات خدای‌گونگی و آزادی همان دقایقی‌ست که پی می‌برم
بالا سرم خدایی نیست




او به خلقت‌های بسیار دل خوش و من در اراده‌ی میلیون‌ها سال پیش او گیر افتاده
به انتظار چوب خط‌های‌ش، خشم و مجازاتش...................... و چه مضحک است من به داوری ساخته‌های خود بنشینم
 

خودتی

    دیگه داشت خیال برم می‌داشت یکی داره دنبال اتو ازم می‌گرده!! آخه مگه داریم کسی انقدر بی‌کار  باشه که روزی چند صد صفحه ورق بزنه؟ مگه این‌ک...