۱۳۸۷ شهریور ۳۰, شنبه

هویت




چی پشت سر گذاشتی؟
چی پشت سرت داری؟
چیزی که بهش بتونی ببالی؟
چیزی که بگه راه اومده را درست آمدی، درست می‌ری؟
چیزی که از اینجا بودنت، راضی باشی
چیزی که به‌خاطرش، حاضر باشی بمیری
چیزی که به‌خاطرش، دلت نخواد بمیری

فکر می‌کنی چقدر از راه اومده رو درست اومدی؟
فکر می‌کنی چقدر از راهت مونده؟
فکر می‌کنی به چقدرش احتیاج داری؟
فکر می‌کنی با چقدرش واقعا کار داری؟
می‌دونی چه کار داری؟ یا فقط چون هنوز می‌فهمی نیمه تمومی دلت می‌خواد بمونی

بخواه و بمان

  اهای، با یکی از شما هستم که می‌دانم این‌جا سرک می‌کشید   برای چندمین مرتبه خواب تو را دیدم   خواب این‌که در بستر بیماری هستی و چند خانم از...