۱۳۸۷ مهر ۸, دوشنبه

جیگرکی


دلم لک زده برای یه سیخ جیگر، داغ و سوزنده
چیه؟

شماها دلتون هیچی نمی‌خواد؟
اونم وقت روزه. 
ما که یه عمره روزة جیگر گرفتیم
چندسال پیش که همین‌طوری دلم جیگر خواسته بود.

 رفتم دم، یه جیگرکی.
البته سوالم با حضور اون‌همه جیگر در یخچال کمی تا قسمتی احمقانه بود.
اما پرسیدم: جیگر داری؟
طرف هم نه گذاشت و نه برداشت گفت:

نداشته باشمم جیگر خودم هست
از اون‌موقع توبه کردم سراغ جیگرکی برم
توی خونه حال نمی‌ده. 

آخر همه زحماتش مال منه و طبق معمول از لذت چیزی نمی‌فهمم چون یخ کرده‌اش به خودم می‌رسه
فکر کن
فکر کن حتی به قاعدة یک سیخ جیگر تنهام
خب چیه؟
دلم جیگر می‌خواد و یادگرفتم جیگر رو باید با یک جیگر خورد. 

تنهایی امکان پذیر نیست
آخه اینم شد زندگی؟

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...