۱۳۸۷ مهر ۷, یکشنبه

آخی، نازی


می‌دونی چیه؟
این صندوق‌چة زیر خاکی، عشقولانه‌های من سر باز کرده و کلمات از پسش بی‌تابی می‌کنند
نیاز به شنیدن، ترانه‌ای عاشقانه و عبور از "هراز " زیر پوستم رو ای همچی قلقلک می‌ده
انتظار و صد بار پشت شیشه و صفحة ساعت سرک کشیدن و یک خروار احوالات عاشقانه که مثل شراب ناب جاافتاده و چندین هزار ساله شده از سقف اتاق آویزان و من
دلیلی برای نگاه کردن یا تفکر به هیچ‌یک را ندارم
خوش‌بحال اونایی که با یه جواب سلام کش‌دار ده‌تا " سی‌دی" گوش می‌دن و سه بار از "هراز" می‌رن و از" چالوس " برمی‌گردن
با دو تا تلفن پشت هم و بی‌بهانه
تمام کلمات صورتی، عشق را به‌تن می‌کنند
در قحط سالی، صرف
اسیرم
اسیری زیر صفر

خمین، کوه بوجه

 این را در مجاز مجازی دیدم. سرچ کردم و با چشم خودم در گوگل مپ پیدا کردم.   کجای داستان‌یم؟ جادوجمبل؟     سی سال پیش از سر کنجکاوی در منزل شخ...