۱۳۹۱ خرداد ۲۱, یکشنبه

همین‌طوری، محض خنده

همین‌طور که سرسری تاریخچه‌ی قدیم را نظاره می‌کردم
باب خنده چند پست را به روز کردم
همین چند پست پایین که حتا از نحوه‌ی نگارشش پیداست
متعلق به عهد عتیق و سفر پیدایش است
اون‌جا بود که فهمیدم، پیر شدم
چه غلط‌ها
اون‌هم از نوع زیادی
واقعا که چی بودیم و چی شد؟
البته نه که فکر کنی ناراضی باشم 
نه به جان خودم
همین‌که دیگه حس، فرار و بغض نشکفته ندارم
همین‌که عاقبت عقل رس شدم و دنبال شونه‌ای گم شده نیستم
یعنی بلوغ
حتا اگر شبانه روز مقیم طبرستان باشم و بز بچرونم
اوه یه کار دیگه هم کردم
حصارها را برداشتم
باب امتحان برای مدتی مجوز بازار رو جمع کردم
ورود عموم آزاد می‌خوام ببینم از قدیمیا هنوز کسی پی‌گیر هست؟
یا چمی‌دونم از این جور حرف‌ها
 

کمایی سخت دردناک

    چند روز گذشته؟ هفته؟ چند هفته؟   یعنی کابوس نیست و کسی قرار نیست بیدارم که؟    خوب فکر کن. شاید کما یا اغماست. باور کن. من تجربه دارم. ا...